۱۰ مطلب با موضوع «حرف‌های ما هنوز ناتمام» ثبت شده است

برنامه‌ی آهسته و پیوسته‌ی به گند کشیدن زبان فارسی

دوست عزیز، بله شما، شمایی که هر وقت می‌خواهی در وصف یارت شعر و جملات قصار بنویسی، به جای "تو" می‌نویسی "تُ" یا "طُ"، بدان و آگاه باش که این حرکت نه تنها شاعرانه و خاص و خفن نیست که خیلی هم مسخره و بچگانه است. سواد "تو" نوشتن را نداری؟ اگر داری چرا درست نمی‌نویسی؟ جریان هکسره بس نبود؟ سلام خوبی را "س خ" نوشتن بس نبود؟ چه و که و به را "چ" و "ک" و "ب" نوشتن بس نبود؟ هر بار چیزهای جدید از خودتان در می‌کنید؟ و لابد فکر می‌کنید خیلی خلاق و کولید؟ و آیا می‌دانید وقتی این کارها را می‌کنید ما در دلمان بهتان چه می‌گوییم؟

به قول آقاگل: بیایید دست به دست هم دهیم به مهر، چیزهای دیگر را خراب کنیم به جای این زبان فارسی مادرمرده!
  • موافق ۲۱ | مخالف ۲
  • نظرات [ ۳۹ ]
    • פـریـر بانو
    • يكشنبه ۲۷ اسفند ۹۶

    دختران سرزمینم

    لطفا قبل از قبولی در دانشگاه و خوابگاهی شدن، امورات ساده‌ی زندگی را از مامان‌هایتان بیاموزید. پرسیدن سوالاتی از قبیل " آب کتری الان جوشه؟ وای شیر ریخت رو موکت چجوری پاکش کنم؟ ماکارونی رو چطور درست می‌کنن؟ لباس‌هام بوی پماد سوختگی گرفته چیکار کنم بره؟" برای یک دختر هجده-نوزده‌ساله کمی زشت است؛ نیست؟ :|

  • موافق ۱۷ | مخالف ۴
  • نظرات [ ۴۱ ]
    • פـریـر بانو
    • سه شنبه ۱۵ اسفند ۹۶

    یادت باشه من اولین نفری هستم که بهت تبریک گفتم!

    نمی‌دانم کدام از خدا بی‌خبری نخستین بار جمله‌ی "پیشاپیش مبارک" را به کار برد اما اگر می‌دانست روزی اینگونه گندش در می‌آید حتما در گفتن جمله‌اش تجدید نظر می‌کرد. 

    مردم جان، اینکه شما اواسط سال ۹۶ پیامک بدهید "سال ۹۷ مبارک"، اینکه با شروع هر ماه بگویید اسفندی‌جان و خردادی‌جان و آبان‌ماهی‌جان و... تولدت مبارک، اینکه از زمان تشکیل نطفه، تبریک به دنیا آمدن نوزاد را بگویید و امثالهم، بیهوده‌ترین و مضحک‌ترین و مسخره‌ترین کار عالم است. هر تبریکی در زمان خودش می‌تواند موجب شادی و شعف شود نه  در بی‌ربط‌ترین زمان ممکن!

  • موافق ۱۸ | مخالف ۳
  • نظرات [ ۲۴ ]
    • פـریـر بانو
    • جمعه ۱۱ اسفند ۹۶

    امون از اونایی که میگن، شهیدتون چقدر گرفته؟



    همواره در حیرتم؛ حیرت از کوته‌فکری عده‌ای جاهل که جهالت‌شان را با رنگی از نخوت بر صفحات مجازی‌ نقش‌کرده و گمان می‌کنند تعداد لایک‌ها نشان‌دهندۀ حقّانیت سخنِ دون‌شان است؛ جاهلان فرومایه‌ای که این‌روزها حسابی بازار یاوه‌گویی‌های‌شان داغ است و اسبِ سرکش زبان‌شان در حال تازیدن؛ منتشرکنندگان جملاتی از قبیل: «مگه ما بهشون گفتیم برن مدافع حرم بشن؟»، «پولشو می‌گیرن»، «خود سوری‌ها و عراقی‌ها دارن تو کانادا پناهنده میشن، اونوقت ایرانی‌ها کاسۀ داغ‌تر از آش شدن»، «من پول می‌گیرم فلان پروژه رو انجام میدم و تو پول می‌گیری امنیت مردم رو تامین کنی. منت نذار سر مردم که اگه ما نبودیم جهادالنکاح می‌کردن با خواهرتون» و بسیار سخنانی از این دست که گوش همه‌مان از آن‌ها پُر است. 

    حال سوال من این است: لحظۀ بی‌سر شدن چند؟ لحظۀ یتیم‌شدن فرزند چند؟ لحظۀ داغ‌دیدن مادر چند؟ کدام بشر دوپایی حاضر است فقط و فقط بخاطر پول به جهنم‌ترین نقطۀ عالم برود؟ جایی که بریدن سر، بازی ایّام‌شان است؛ جایی که انسانیّت به شنیع‌ترین شکل ممکن به تاراج رفته‌است؛ جایی که تجاوز سرگرمی لذت‌بخشی‌است؛ جایی که کودک دو ساله را مقابل خواهر و برادر شش ساله‌اش پوست می‌کَنند. می‌بینید؟ حتی گفتن از این جهنم‌ترین نقطۀ عالم قلب آدمی را چاک می‌زند. چه‌کسی حاضر است به خاطر پول در مقابل اینگونه دَدمنشانِ لعینی بایستد؟ دل از خانه کندن به منظور دفاع از موطن خویش و مبارزه با چنین وحوشی تنها از دست کسانی برمی‌آید که پا فراتر از دنیا و مادیّات گذاشته باشند نه هر علاف و بیکاری که هوس پول گرفتن به سرش بزند! 

    و حالا احمقی که آرامشش را از همین مدافعین دارد مضحک‌ترین قیاس عالم را می‌‌کند. پروژه؟ در کدام پروژه جانت را نثار می‌کنی؟ در کدام پروژه جگرگوشه‌ات را می‌گذاری و به جایی می‌روی که هیچ‌کس انتظار زنده برگشتنت را ندارد؟ بی‌لیاقت نباشید مردم. نمک‌نشناس نباشید مردم. قدر بدانید، قدر بدانید تمام کسانی را که در سخت‌ترین شرایط، جان بر کف به دلِ حادثه می‌زنند تا دشمن را قبل از رسیدن به خاک سرزمینتان سرکوب کنند و این کاسۀ داغ‌تر از آش شدن نیست؛ جنگ نیابتی است. مطمئن‌باشید اگر رادمردان این سرزمین با ارادۀ پولادین و رشادت بی‌نظیرشان در بلاد همسایه نجنگند، روزی دشمن در سرزمین خودتان آنچنان بلایی به سرتان می‌آورد که روزی هزاربار از به دنیا آمدنتان پشیمان شوید!

  • موافق ۱۳ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۱۸ ]
    • פـریـر بانو
    • چهارشنبه ۲۵ مرداد ۹۶

    آنچه در همۀ عروسی‌ها بر من می‌گذرد!

    از خانم‌های جوان و غیرجوان و حتی نوجوان مجالس عروسی خواهشمندیم اگر یک نفر را دیدند که حجابش رعایت شده و آرایشی نکرده اینقدر ضایع نگاهش نکنند. این یک نفر نه متحجر است و نه عقب‌افتاده و نه بی‌سواد و نه از پشت کوه‌ آمده! این یک نفر فقط علاقه‌ای به خالی کردن یک کلیو لوازم آرایشی روی صورتش ندارد و لزومی نمی‌بیند چون مجلس زنانه است حتما شالش را بردارد. مخصوصا که شما عزیزان دل مثل خبرنگار اعزامی باشگاه خبرنگاران از ابتدا تا انتهای مجلس مشغول فیلم و عکس گرفتنید!


     یکی از مشکلات من توی عروسی‌ها شناختن دیگران است. باور کنید با این حجم از آرایش نمی‌شود شناختشان :|

     یادش بخیر یک زمانی هم عروس با بقیۀ خانم‌های توی مجلس فرق داشت :|

  • موافق ۱۸ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۴۳ ]
    • פـریـر بانو
    • شنبه ۲۱ مرداد ۹۶

    یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان

    جا دارد همین اول صبحی سلامی عرض‌کنیم خدمت آن دسته از عزیزان که خودشان را خواهرزادۀ خدا می‌دانند؛ همان‌هایی که صبح و ظهر و شب رو به قبله خم و راست می‌شوند و مع هذا وقتی یک نقاش، بنّا، نجّار و کارگر در خانه‌شان کار می‌کند یک تومن از دوتومن درآمد حاصل عرق ریختنش را بسان آب خوردنی می‌خورند و لابد پیش خودشان فکر می‌کنند به بهشت هم می‌روند!


    ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی/ کین ره که تو می‌روی به ترکستان است

    (سعدی)

  • موافق ۱۱ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۲۰ ]
    • פـریـر بانو
    • پنجشنبه ۱۲ مرداد ۹۶

    تب تندی که عرق خواهد کرد...

    بالاخره بعد از سه روز تحقیق و خواندن صدها مطلب راجع‌به انتخابات، کاندیداها و دیدن مستندهای پیرامون این مسئله، تصمیم گرفتم به چه کسی رأی بدهم. و چه کار دشواری بود واقعا! منی که حالم از سیاست به‌هم می‌خورد مجبورشدم برای رأی دادن، این همه از سیاست بخوانم و هی ازش بیزارتر شوم. البته دلیل این کارم برای خودم قانع کننده‌بود؛ چراکه نخواستم مانند بسیاری( و نه همه) از هم‌سن و سال‌های رأی‌اولی‌ام تحت تاثیر حرف مردم کوچه و بازار باشم یا چیزهایی نظیر«به فلانی رأی ندیم چون می‌خواد تلگرامو فیلتر کنه» یا «به فلانی رأی بدیم چون آزادی رو ازمون نمی‌گیره» یا «به فلانی رأی بدیم چون تو مناظره خوب حرف زده» یا «به فلانی رأی ندیم چون می‌خواد پیاده‌روها رو مردونه زنونه کنه.» نخواستم تحت تاثیر این‌ مزخرفات باشم. البته من که می‌دانم ته ته‌اش ما علی‌ها می‌مانیم و حوض‌مان اما خب حداقل می‌دانم روی هوا رأی نداده‌ام! امیدوارم کسی که در نهایت انتخاب می‌شود دلسوز این مردم باشد؛ دلسوز مردمی که زیر بار مشکلات اقتصادی دارند له می‌شوند و هر چند سال یک‌بار به امید بهتر شدن وضعیت‌شان به پای صندوق‌های رأی می‌آیند و این «هرچند سال‌»ها هی می‌آیند و می‌روند و بازهم وضعیت‌شان همان است که بود ولو بدتر...

  • موافق ۱۴ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۱۹ ]
    • פـریـر بانو
    • پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۹۶

    آدم ها دلشان یک مذهب گوگولی می خواهد!

    این روزها بسیارند آدم هایی که قید دین و مذهب را زده اند. دین را کنار گذاشته اند هیچ حتی خدا را هم انکار می کنند. ازشان که بپرسی چرا چنین شد و چنان شد می گویند: «رفته ام پی علم. تحقیق کرده ام و با عقل خودم به این رسیده ام که خدایی وجود ندارد و جهان با ترکیب چند  اتم به وجود آمده و دین و پیغمبر و ... همه شان کشک بادمجان است!» بهشان می گویی: «مگر می شود خدایی نباشد و جهان به این عظمت خود به خود به وجود آید؟ یک خودکار ساده سازنده ای دارد، مگر می شود جهان نداشته باشد؟ جهانی با این عظمت و پیچیدگی! اگر بگوییم خود به خودی به وجود آمده که همان صدفه است عزیز من!» آن ها هم در می آیند که: «تو عقاید اگزجره ای داری و کوته بین هستی و آنچه پیشنیان گفته اند را کورکورانه پذیرفته ای و الخ.»

  • موافق ۱۳ | مخالف ۳
  • نظرات [ ۴۶ ]
    • פـریـر بانو
    • پنجشنبه ۱۹ اسفند ۹۵

    آرزوهایم کو؟

    جیوگی را می بینید؟ برنامه ای تحلیلی-اجتماعی است از شبکه 2 سیما که من تا غروبِ امروز حتی یک قسمتش را هم ندیده بودم اما از آنجایی که فردا امتحان داریم و طبیعتا وقت درس خواندن (آن هم از نوع ریاضی اش) حتی گل های قالی هم جذاب می نماید، نشستم پای تلوزیون. مامان در آشپزخانه با ظرف ها سروکله می زد و بابا کنارم نشسته بود. با شنیدن نام کنکور از دهان آن آقامعلم که کت و شلوار سرمه ای به تن داشت، هر دو به تلوزیون خیره شدیم. 

  • موافق ۷ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۲۰ ]
    • פـریـر بانو
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵

    مو رفته لای اصل هایمان!

    ناردونه: بابا تو که کلا محرما مسجد نمیری...حداقل پاشو بیا هیئت

    من: مرسی...اگه قرار به رفتن باشه که خب...همون مسجدو میرم چرا برم هیئت؟

    ناردونه: خاک تو سرت آخه!

    من :|


    ترجیح میدم توی خونه به امام حسین(ع) و حقایق تلخ عاشورا فکر کنم و اشک بریزم...مداحی گوش کنم...حتی تر درس بخونم ولی نرم مسجد و هیئت! نه که بد باشه...نه که کار خوبی نباشه...اما ترجیح میدم تو خونه باشم نه مسجد که یه عده دختر هم سن و سالم جمع میشن و از تیپ و قیافه پسرها و فلان زنجیرزن و سینه زن میگن...یا اینکه فلانی بهم شماره داد...اون دختره رو می بینی اونجا نشسته؟ فلانی خاستگارش بود...اون یکی شوهر کرده...فلانی طلاق گرفته...و از این دست چرندیات... و تو رو مجبور می کنن کنارشون بشینی و به پرت و پلاهاشون گوش کنی...ترجیح میدم تنها تو اتاقم باشم...ترجیح میدم نوحه خونی و عزاداری تو تلوزیونو ببینم تا رفتن تو جمع کسایی که به بهانه ی محرم و عزاداری میرن مسجد و هیئت و با هرهر و کرکر از هر دری حرف میزنن..دریغ از گوش دادن به چیزی که باید...امسالم مثل پارساله...که شب تاسوعا رفتیم بیرون...دسته ی مسجدمون رفت سمت خونه ی حاج آقا...همون که بوی خدا میده...همون که هرسال شب تاسوعا نصف شهرو شام میده...و مداح میخوند:« جوانان بنی هاشم بیایید...علی را بر در خیمه رسانید» و من مثل هرسال شامِ شبِ تاسوعای حاج آقا رو نخوردم ...چون درک نمی کردم اون جمعیت عجیب جلوی دروازه رو که برای یه پرس غذا از سرو کول هم بالا می رفتن...از دور نگاشون می کردم...بیایید قبول کنیم تو این مورد و خیلی از موارد دیگه فرهنگمون می لنگه...خیلی هم می لنگه...برای همینه فقط تاسوعا و عاشورا از خونه میزنم بیرون...حتی به ناردونه هم که اون دو روز همه جا باهامه گوش نمیدم....چون اونم همیشه از بقیه و فلانی ها میگه...

  • موافق ۱۰ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۲۶ ]
    • פـریـر بانو
    • دوشنبه ۱۲ مهر ۹۵
    عنوان وبلاگ: رمانی از سید آوید محتشم