سالاد شیرازی :|

1. فسقلو مثل همیشه یکهویی وارد اتاق می‌شود و پشت سرم می‌ایستد. یک نگاه به تخته‌شاسی می‌کند، یک نگاه به مانیتور. دوباره یک نگاه به تخته‌شاسی می کند، یک نگاه به مانیتور و می‌گوید: «أأأأأ چقدر شبیه شـــــــد!» و منِ بی‌جنبه نمی‌توانم لبخندم را قورت بدهم :))

#نقاشی_پری :)

2. دو روز است که صبح‌ها به جای چای، شیرعسل می‌خورم. کار خیلی‌خوبی است اما متاسفانه به یازده نکشیده مخم سوت می‌کشد و مجبورم یک استکان چای بخورم حتما! :/

#معتاد :|

3. امروز بخش زیادی از حافظ را خواندم و حدود بیست‌صفحه از یک عاشقانۀ آرام اثر نادر ابراهیمی. تابستان اینطوریش خیلی قشنگ است! ^_^

#کتاب‌خوان‌ها_به_بهشت_می‌روند! :))

4. دو بخش به منوی وبلاگ اضافه‌شده؛ یکی «کتابخانه» و دیگری «گلستان‌خوانی». اولی لیست کتاب‌هایی است که می‌خوانم و جنبۀ پیشنهادی دارد. دومی هم همانطور که از اسمش پیداست مربوط به گلستان سعدی است. برای اطلاعات بیشتر با ما تماس...نه! به این لینک و این لینک مراجعه کنید :دی 

#کار_خیر :|

5. متاسفانه این روزها علاوه بر دندان درد به یک مرض دیگر هم دچار شده‌ام که باعث می‌شود وبلاگ‌هایتان را بخوانم ولی کامنت ندهم. عذر نگارنده را پذیرا باشید >_<

#مرضیسم :|

6. بهترین آهنگی که تا بحال شنیده‌اید چیست؟ :) 

#پیشنهادیجات :)

  • موافق ۱۸ | مخالف ۱
  • نظرات [ ۳۹ ]
    • פـریـر بانو
    • پنجشنبه ۲۶ مرداد ۹۶

    شدم سرگشتۀ دندانم ای دوست!

    علاوه بر انتخاب‌رشته یک‌بار دیگر دست به قلم شوید و در کتاب‌های تاریخ بنویسید او با تمام قوا تلاش کرد دندان‌هایش سالم بماند اما عاقبت شکست خورد و در سن 19 سالگی یکی از دندان‌های سمت چپیش(از آخر دومی) ذره ذره نابود شد. بنویسید او سه روز بخاطر خُرد‌ خُرد شدن نصف دندانش افسردگی گرفته‌بود. بنویسید او تا می‌آمد آب سرد یا غذای داغ بخورد، دندانش درد می‌گرفت. بنویسید او خیلی غصه خورد :(
  • موافق ۱۵ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۱۹ ]
    • פـریـر بانو
    • پنجشنبه ۲۶ مرداد ۹۶

    امون از اونایی که میگن، شهیدتون چقدر گرفته؟



    همواره در حیرتم؛ حیرت از کوته‌فکری عده‌ای جاهل که جهالت‌شان را با رنگی از نخوت بر صفحات مجازی‌ نقش‌کرده و گمان می‌کنند تعداد لایک‌ها نشان‌دهندۀ حقّانیت سخنِ دون‌شان است؛ جاهلان فرومایه‌ای که این‌روزها حسابی بازار یاوه‌گویی‌های‌شان داغ است و اسبِ سرکش زبان‌شان در حال تازیدن؛ منتشرکنندگان جملاتی از قبیل: «مگه ما بهشون گفتیم برن مدافع حرم بشن؟»، «پولشو می‌گیرن»، «خود سوری‌ها و عراقی‌ها دارن تو کانادا پناهنده میشن، اونوقت ایرانی‌ها کاسۀ داغ‌تر از آش شدن»، «من پول می‌گیرم فلان پروژه رو انجام میدم و تو پول می‌گیری امنیت مردم رو تامین کنی. منت نذار سر مردم که اگه ما نبودیم جهادالنکاح می‌کردن با خواهرتون» و بسیار سخنانی از این دست که گوش همه‌مان از آن‌ها پُر است. 

    حال سوال من این است: لحظۀ بی‌سر شدن چند؟ لحظۀ یتیم‌شدن فرزند چند؟ لحظۀ داغ‌دیدن مادر چند؟ کدام بشر دوپایی حاضر است فقط و فقط بخاطر پول به جهنم‌ترین نقطۀ عالم برود؟ جایی که بریدن سر، بازی ایّام‌شان است؛ جایی که انسانیّت به شنیع‌ترین شکل ممکن به تاراج رفته‌است؛ جایی که تجاوز سرگرمی لذت‌بخشی‌است؛ جایی که کودک دو ساله را مقابل خواهر و برادر شش ساله‌اش پوست می‌کَنند. می‌بینید؟ حتی گفتن از این جهنم‌ترین نقطۀ عالم قلب آدمی را چاک می‌زند. چه‌کسی حاضر است به خاطر پول در مقابل اینگونه دَدمنشانِ لعینی بایستد؟ دل از خانه کندن به منظور دفاع از موطن خویش و مبارزه با چنین وحوشی تنها از دست کسانی برمی‌آید که پا فراتر از دنیا و مادیّات گذاشته باشند نه هر علاف و بیکاری که هوس پول گرفتن به سرش بزند! 

    و حالا احمقی که آرامشش را از همین مدافعین دارد مضحک‌ترین قیاس عالم را می‌‌کند. پروژه؟ در کدام پروژه جانت را نثار می‌کنی؟ در کدام پروژه جگرگوشه‌ات را می‌گذاری و به جایی می‌روی که هیچ‌کس انتظار زنده برگشتنت را ندارد؟ بی‌لیاقت نباشید مردم. نمک‌نشناس نباشید مردم. قدر بدانید، قدر بدانید تمام کسانی را که در سخت‌ترین شرایط، جان بر کف به دلِ حادثه می‌زنند تا دشمن را قبل از رسیدن به خاک سرزمینتان سرکوب کنند و این کاسۀ داغ‌تر از آش شدن نیست؛ جنگ نیابتی است. مطمئن‌باشید اگر رادمردان این سرزمین با ارادۀ پولادین و رشادت بی‌نظیرشان در بلاد همسایه نجنگند، روزی دشمن در سرزمین خودتان آنچنان بلایی به سرتان می‌آورد که روزی هزاربار از به دنیا آمدنتان پشیمان شوید!

  • موافق ۱۱ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۱۸ ]
    • פـریـر بانو
    • چهارشنبه ۲۵ مرداد ۹۶
    عنوان وبلاگ: رمانی از سید آوید محتشم