۱۶ مطلب با موضوع «بازی‌های وبلاگی» ثبت شده است

یک روز نویسنده می‌شوم یا نه؟

بهانۀ نوشتن این پست چالشی است که جناب صفایی نژاد مرا به آن دعوت کرده. موضوع از این قرار است که «اگر روزی نویسندۀ کتاب شدیم، دوست داریم در چه ژانر و موضوعی بنویسیم؟» اگر این سوال را کمی قبل‌تر از من می‌پرسیدند با شوق فراوان و هزار آب و تاب و عشق و اعتماد به نفس، برایتان از آرزوهایم می‌گفتم و اینکه دوست‌دارم داستان‌هایی در فلان موضوعات بنویسم و... . اما امروز که اینجا پشت میز تحریرم نشستم و کلیدهای کیبورد را پشت سر هم فشار می‌دهم از خودم و قلمی که مدت‌هاست چیز به‌دردبخوری ننوشته، ناامیدم. فقط می‌توانم به آینده فکر کنم و بگویم اگر روزی خواستم اولین کتابم را چاپ کنم، رمان و داستان خواهد بود. شاید مجموعۀ داستان کوتاه یا همچه چیزی. و از چه خواهم نوشت؟ یا از پس‌کوچه‌های جامعه می‌نویسم و درد مردم یا امید به زندگی را می‌پاشم به واژه‌هایم و از دستان چروک مادربزرگ می‌گویم و شمعدانی‌های کنار حوض فیروزه و چادرنماز گل‌گلی دختر همساده... .

دعوت از آووکادو و هلما. :)

  • موافق ۱۳ | مخالف ۴
  • نظرات [ ۳۲ ]
    • פـریـر بانو
    • سه شنبه ۱۹ تیر ۹۷

    جام جهانی چشم‌هات!

    در آغوشم می‌گیری؛ سخت و مردانه. دلم می‌لرزد؛ یک‌ریز و عاشقانه و زنانه. می‌گویم: «هستی؟» می‌گویی: «هستم.» می‌گویم: «تا کجا؟» می‌گویی: «تا ندارد.» می‌گویم: «این حرف‌ها مال شاعرمسلک‌هاست؛ مال آدم‌های پروانه‌ای.» می‌خندی و می‌گویی: «یعنی خودت؟» می‌گویم: «من هستم تا زمانی که نفس بکشی. هر دوست‌داشتنی «تا» دارد.» سرت را به عقب می‌بری. در چشمان دریایی‌ات طوفان است. خیره می‌شوم به نی‌نی‌ لرزان چشم‌هایت، خیره می‌شوی به قهوهٔ گرم چشم‌هایم. می‌گویی: «یعنی بعدِ من می‌روی با...» گوشهٔ لبم را می‌گزم و با انگشت اشاره‌، مهر سکوت می‌زنم به لبت. دریا هنوز هم متلاطم است. با نگاه، بوسه می‌زنم به گوشهٔ پلک‌هایت و نجوا می‌کنم: «آنچه مرا زنده نگه می‌دارد، هوا نیست؛ نفس‌های توست مرد من.» و ضرب‌آهنگ قلبت بالا می‌گیرد. لبخند می‌زنم، لبخند می‌زنی. دریا آرام گرفته. می‌گویم: «فوتبال امروز فراموشت نشود.» می‌گویی: «بشود یا نشود مهم نیست؛ مهم این است دروازهٔ دلم باز شده، تو بی‌رحمانه خودت را گل کرده‌ای و حالا پیروز میدانی.» می‌خندم و لبخند روی صورتت عمیق می‌شود. توی دلم می‌گویم: «خبر نداری که من عمریست در جام جهانی چشمانت خودم و دلم را باخته‌ام.»


    :: این یک چالش است.

    :: ممنون از آووکادوی عزیز و دعوت‌اش.

    :: به رسم آنچه گفته‌ایم دعوت می‌کنم از ف.ن و حاج‌مهدی! :)

  • موافق ۲۲ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۳۶ ]
    • פـریـر بانو
    • يكشنبه ۲۰ خرداد ۹۷

    پانزده دلیل کوچک شادی...

    مهدیس عزیز لطف کرد و من رو به چالشی دعوت کرد. دیر شد ولی چون قول دادم باید پست می‌ذاشتم. دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است و این حرف‌ها دیگه! :دی


    پونزده دلیل کوچیک که باعث خوشحال شدنم می‌شن:

    ۱. گشت و گذار تو طبیعت؛ دریا و جنگل و کوه. 

    ۲. نوشتن یه داستان یا شعر خوب.

    ۳. محکم بغل کردن کسانی که دوستشون دارم.

    ۴. رسیدن پرتقال و آلوچه و توت‌فرنگی.

    ۵. دیدن ساز زدن یکی از نزدیک.

    ۶. هدیه‌گرفتن.

    ۷. دیدارهای وبلاگی.

    ۸. کشیدن یه نقاشی خوب.

    ۹. وقتی یه نوزاد انگشت کوچیکه‌ی دست راستم رو بگیره تو مشت‌ فسقلیش.

    ۱۰. دیدن ماشین عروس و چهره‌های خندون عروس و دوماد توش.

    ۱۱. سر و سامون گرفتن جوون‌ها.

    ۱۲. نفس کشیدن دایی‌هام.

    ۱۳. نشستن سر کلاس استاد عین و ف و عین.

    ۱۴. خدا رو داشتن.

    ۱۵. زنده و سالم بودن خودم و خانواده...


    :: تا حالا فکر کردین به این قضیه؟ به اینکه چه چیزی خوشحالتون می‌کنه؟ چه چیزی بهتون حس خوب می‌ده؟ آره؟ اگه دوست داشتین دلیل‌های کوچیک و رنگی‌رنگیتون رو به ما هم بگین. :)

  • موافق ۱۱ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۲۴ ]
    • פـریـر بانو
    • سه شنبه ۱۵ خرداد ۹۷

    حریر در سرزمین عجایب!

    به دعوت هاتف، در چالشی شرکت می‌کنم تحت عنوان "چند چیز عجیب من" که باید در اون از عجایب خودمون حرف بزنیم؛ یعنی هر رفتار و عادت عجیبی که داریم. شال و کلاه کردم و  وارد سرزمین خودم شدم تا ببینم چه چیزهای عجیبی دارم؟ به نظرم اکثر مواردی که دوستان گفتن خیلی عجیب نیست؛ مال منم همینطور ولی خب... می‌گم دیگه! تشخیص عجیب بودن یا نبودنش با شما. :دی

    ۱. لیوان، قاشق و چنگال و هرچیزی که دهنی باشه استفاده نمی‌کنم. :/

    ۲. اگر غذایی بیفته رو زمین نمی‌خورم مگر میوه‌ها که می‌شورمشون! مورد داشتیم هندونه‌ رو هم شستم. :|

    ۳. چندتا دفتر دارم که جمله‌های قشنگ و شعر و این‌ها رو توشون می‌نویسم. تا اینجاش رو خیلی‌ها انجام می‌دن. ولی من قسمت تک‌مصرع‌ها، تک‌بیت‌ها، غزل‌ها و متن‌ها رو جدا می‌کنم و هر کدوم بخش مخصوص به خودشون رو دارن. مثلا ۵ صفحه متن و یک صفحه تک مصرع و... این شکلی. :دی

    ۴. پفک و نون بربری، پفک و بستنی؛ این‌ها رو چندبار خوردم و دوست داشتم. :دی

    ۵. به یکی پیام و کامنت بدم جواب نده اعصابم به هم می‌ریزه و به نظرم میاد که این ناشی از اهمیت ندادن و بی‌توجهیه! و بعد از اینکه این قضیه چندبار تکرار شه دیگه بهش پیام یا کامنت نمی‌دم مگر در موارد ضروری یا اینکه کم کم دور می‌شم ازش. :)

    ۶. از قهرکردن به شدت بدم میاد؛ به شدت! قهر و آشتی‌کردن به نظرم خیلی مسخره و بچگانه است. از آدم‌های اهل قهر و نازکردن هم همیشه فاصله می‌گیرم. ترجیح می‌دم ناراحت شیم و عین آدم به هم بگیم و به نتیجه برسیم یا نرسیم. قهر کردن و جواب ندادن و این‌ها اصلا تو کتم نمی‌ره. کفرم در میاد و طرف رو می‌ذارم کنار کلا! :/

    ۷. اگه بارون شدیدی شروع به باریدن کرد و شما یه دختر رو دیدین که داره آروم و با لبخند قدم می‌زنه، شک نکنین اون حریره!

    ۸. نمی‌تونم یه صد تومنی به کسی بدهکار باشم؛ حتی رفقام. حس می‌کنم یکی گلوم رو گرفته و دارم خفه می‌شم. :|

    ۹. اگر من و شما رو به روی هم ایستاده باشیم و شما حرف نزنین و هی سکوت کنین، من هم حرف‌زدن یادم می‌ره و در نتیجه از وضعیت مضحکی که توش گیر کردیم خنده‌ام می‌گیره! :|

    ۱۰. ترجیح می‌دم با آدم‌هایی دوست باشم یا رفت و آمد کنم که اطلاعاتشون بالاست ولی کلاسشون نه! از آدم‌های خاکی و خودمونی خوشم میاد. اصلا نمی‌تونم با آدم‌هایی که ژست می‌گیرن یا فکر می‌کنن فقط خودشون می‌دونن و بقیه نفهمن، ارتباط برقرار کنم. کلا از سخت گرفتن و قر و فر خوشم نمیاد؛ مثلا ترجیح می‌دم به جای رستوران‌های شیک کندوان و خوراک بره، بریم بشینیم کنار رودخونه یه غذای ساده بخوریم ولی باهم راحت باشیم و دلمون خوش‌ باشه.

    ۱۲. اگه زیاد تو سرما بمونم و یخ بزنم، راه رفتنم سخت می‌شه و از بس دندونام به هم می‌خوره دیگه نمی‌تونم درست و حسابی حرف بزنم. :/

    ۱۳. میزان صدای تلوزیون حتما باید رو  عدد زوج باشه! :|

    ۱۴. از کلمه‌ی "خانومی" و "جونم" خوشم نمیاد ولی "خانومم" و "جانم" رو دوست دارم. یا مثلا دوست ندارم کسی "عزیز" خطابم کنه درحالیکه با "عزیزم" و "حریر عزیز" مشکلی ندارم. :/

    ۱۵. سرکار گذاشتن رو اصلا دوست ندارم. چه در مورد خودم و چه در مورد دیگران. اصلا یه جور توهین می‌دونم این رو. خیلی عصبانی می‌شم بابتش! :|

    ۱۶. حداقل ماهی یه بار باید سرم رو از تخت یا پنجره آویزون کنم. حس خوبی داره :دی


    خب بسه دیگه! زیاد خودم رو لو دادم. اگه همینطور ادامه بدم یه رساله‌العجایب‌حریری ازش در میاد. :))

    باتشکر از هاتف که  دعوتم کردن. شما هم اگر دوست دارین می‌تونین شرکت کنین. :)

  • موافق ۱۰ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۳۸ ]
    • פـریـر بانو
    • سه شنبه ۱۱ ارديبهشت ۹۷

    نتایج نهایی صندلی داغ!

    بدون هیچ سخن اضافه‌ای می‌رم سر اصل مطلب. :)

    این شما و این هم نتایج نهایی بازی:

    برای انتخاب بهترین صندلی داغ (یا همون بهترین پاسخ‌دهنده!) در مجموع ۲۰ رای جمع شد‌. ۳ مقام نخست این بخش:

    نفرات سوم: شباهنگ و حوا با ۳ رای

    نفر دوم: جولیک با ۴ رای

    نفر اول: حاج‌ مهدی با ۵ رای

    بله! برنده‌ی این قسمت رو تشویق کنید. این شما و این شرکت‌کننده‌ی برتر صندلی داغ: حاج مهدی نویسنده‌ی وبلاگ روز از نو. (دست و جیغ حضار)

    برای انتخاب بهترین سوال(یا همون بهترین پرسش‌گر!) در مجموع ۲۵ رای جمع شد که خیلی پراکنده بود؛ به همین خاطر سوال برتر با ۳ رای اول شد. چند سوال دیگه با دو رای در رتبه‌ی دوم قرار گرفتن و تعدادی با یک رای در رتبه‌ی سوم و باقی سوالات هم رای نیاوردن.

    شماره‌ی سوالاتی که ۱ رای آوردن: ( ۳، ۵، ۹، ۱۱، ۱۳، ۱۴، ۱۸، ۲۰، ۲۲، ۲۵)

    شماره‌ی سوالاتی که ۲ رای آوردن: (۱، ۴، ۸، ۱۵، ۱۶، ۲۶)

    و اما سوال برتر با ۳ رای، سوال شماره‌ی ۷ هست که آقاگل برام ارسال کرد و با رای شما به عنوان بهترین سوال بازی انتخاب شد. 

    سوال برتر:

    (اگر بخوای خدا رو در یک جمله تعریف کنی، بدون استناد به هیچ کتاب مقدسی، چجوری تعریف می‌کنی؟)

    طراح این سوال و برنده‌ی این بخش مسابقه، لیلا نویسنده‌ی وبلاگ آچالیا هست. (دست و جیغ حضار)


    تبریک می‌گم به این دو عزیز و تشکر می‌کنم از همه‌ی کسانی که تو تمام مراحل بازی همکاری کردن؛ به ویژه تو رای‌گیری‌ها. دست همگی درد نکنه.

    :: دوستان برتر به علت زیادی در دسترس بودن و نزدیک‌بودنشون برای هماهنگی تاریخ دریافت جایزه، بیان پی وی بنده! :)))

  • موافق ۱۱ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۳۱ ]
    • פـریـر بانو
    • جمعه ۷ ارديبهشت ۹۷

    به پایان آمد این دفتر/ حکایت هم‌چنان باقیست

    به قول شاعر: این قافله‌ی عمر عجب می‌گذرد! انگار همین دیروز بود که حامد سپهر اومدن و بهم پیشنهاد دادن که تو تعطیلات عید صندلی داغ بذارم تا سرگرم شیم. حالا کلی از اون روز گذشته و دیروز با صندلی داغ آخرین شرکت‌کننده، پرونده‌ی این بازی وبلاگی بسته شد. 
  • موافق ۱۲ | مخالف ۲
  • نظرات [ ۳۳ ]
    • פـریـر بانو
    • سه شنبه ۴ ارديبهشت ۹۷

    اختتامیه

    آنچه باید از صندلی داغ بدانید.

    شروع: ۶ فروردین ۱۳۹۷ | پایان: ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷

    اسامی شرکت‌کنندگان:

  • موافق ۱۶ | مخالف ۳
  • نظرات [ ۵۱ ]
    • פـریـر بانو
    • شنبه ۱ ارديبهشت ۹۷

    صندلی داغ یا چگونه از رئیس انتقام بگیریم :))

    بله! از اتاق فرمان اشاره می‌کنن: "حریر که صندلی‌ داغ می‌گرفتی همه عمر/ دیدی که چگونه صندلی داغ حریر گرفت؟" ولی من می‌دونم شماها مهربون‌تر از این حرف‌هایین و سوال‌های سخت نمی‌پرسین. :)) 

    خلاصه آمدیم و نشستیم دیگر! بسم الله :)

  • موافق ۱۰ | مخالف ۱
  • نظرات [ ۵۱ ]
    • פـریـر بانو
    • جمعه ۳۱ فروردين ۹۷

    صندلی داغ با حضور مستر مرادی

    صندلی داغ امروز با حضور مستر مرادی عزیز برگزار می‌شه‌. بکوشید برای داغ کردن صندلیش. نبینم خسته‌ایدها! بسم الله رفقا :))

    نکته: جواب کامنت‌ها توسط مستر مرادی داده می‌شود.

  • موافق ۴ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۲۰ ]
    • פـریـر بانو
    • يكشنبه ۱۲ فروردين ۹۷

    صندلی داغ با حضور حاج مهدی

    با عرض سلام و خسته نباشید و صبح بخیر و هر روزتان نوروز و نوروزتان پیروز، صندلی داغ امروزمون رو با حضور حاج‌مهدی عزیز برگزار می‌کنیم. باشد که با سوال‌هاتون تلافی بستن وبلاگش رو در بیارین! بسم‌الله رفقا :))

    نکته: جواب کامنت‌ها توسط حاج‌مهدی داده می‌شود.

  • موافق ۶ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۶۳ ]
    • פـریـر بانو
    • پنجشنبه ۹ فروردين ۹۷
    عنوان وبلاگ: رمانی از سید آوید محتشم