۶ مطلب در مرداد ۱۳۹۸ ثبت شده است

دنیای بیرون از من...

سوالی هست که بخواهید از من بپرسید؟

(امکان نظردادن ناشناس هم فعال است.)

  • نظرات [ ۵۱ ]
    • פـریـر بانو
    • يكشنبه ۲۰ مرداد ۹۸

    اینستا و تلِ گرام!

    این‌روزها زندگی بسیاری از آدم‌ها با فضای مجازی گره خورده؛ مثل من و شما! شبکه‌های اجتماعی و وبلاگ‌ها و... همگی با هدفی طراحی شده‌اند که اگر کمی دقت کنیم می‌بینیم اصل و اساس همهٔ آن‌ها ارتباط است؛ ارتباط با دنیای بیرون از خود و ارتباط با آدم‌هایی غیر از خود. وقتی هم پای ارتباط با دیگران در میان است، رفتار درست در این فضاها حائز اهمیت می‌شود؛ یعنی رفتاری که مایهٔ آزار و اذیت بقیه نشود. اما متاسفانه از آنجایی که کمیت بشر همواره درحال لنگ‌زدن است، خیلی‌ها حتی به این چیزها فکر هم نمی‌کنند چه رسد به عمل‌کردن!
    در این نوشته، می‌خواهم شما را با بعضی‌ از این کارها آشنا کنم و به‌عنوان یکی از کاربران اینستاگرام و تلگرام، از طرف خودم و بقیه از شما عاجزانه درخواست کنم که:

    ۱. آهنگ‌ها و کلیپ‌ها را به‌صورت کامل استوری نکنید‌. این چیزی که دارد هدر می‌رود حجم اینترنت ماست، علف خرس نیست! گذاشتن یک قسمت از آن، یا ارجاع دادن به صفحهٔ خواننده و سازنده، کفایت می‌کند. اگر دوست داشته باشیم خودمان می‌رویم دنبالش‌.
    ۲. عاشقید؟ خوشا به‌حالتان! دارید برای عشقتان می‌میرید؟ چه‌قدر عالی! ولی لازم نیست همه‌اش را به ما نشان بدهید. ما خوشحالیم از خوشبختی شما اما حوصلهٔ دیدن جزئیات زندگیتان را نداریم. این عکس‌های «سر تو گردنی» که پست می‌کنید یا می‌گذارید روی پروفایلتان چه معنایی دارد برای خودتان؟ و توقع دارید چه معنایی داشته باشد برای ما؟ پس تکلیف حریم‌قائل‌شدن برای عشق چه می‌شود؟
    ۳. ما را بی‌اجازه به گروه‌ها و کانال‌های دلخواهتان اضافه نکنید. به این فکر کنید که ممکن است ما دوست نداشته باشیم، به این فکر کنید که شاید علایقمان یکی نباشد. و دست کم اگر به این‌ها فکر نمی‌کنید، وقتی آن گروه یا کانال را ترک کردیم بهتان برنخورد!
    ۴. دست می‌کنید در جیب مبارک و آن‌همه پول بلیت کنسرت می‌دهید و بعد حسینی‌بای‌طور همه‌اش درحال استوری گذاشتن و لایو گرفتن هستید؟ نکنید این کارها را! به‌جایش از لحظه‌هایتان لذت ببرید. واقعا فکر می‌کنید اینکه بروید کنسرت بهنام بانی یا ابراهیم زاده و امثالهم، و از روی آخرین صندلی سالن لایو بگیرید یا استوری بگذارید، ما خوشمان می‌آید و همه‌اش را می‌بینیم؟ فکر می‌کنید دیدن یک مستطیل رنگارنگ و شنیدن آن صداها با مقادیر فراوان جیغ بنفش برای ما جذاب است؟ واقعا چنین فکری می‌کنید؟ یعنی باید دوباره تکرار کنم این چیزی که دارد هدر می‌رود حجم اینترنت ماست، علف خرس نیست؟!
    ۵. این روزها تبلیغات یکی از راه‌های کسب درآمد برای صفحه‌هایی است که دنبال‌کننده‌هایشان زیاد است. خیلی هم خوب است. تبلیغ کنید، اما یک‌چیز قضیه را در نیاورید، اما کاری نکنید که دل و روده‌مان به‌هم بپیچد از این حجم تبلیغات و پنجاه استوری و پست در یک روز! چون درنهایت باعث می‌شود بیخیال شما و صفحه‌تان شویم.
    ۶. بدون اجازه عکس دیگران یا عکس خودتان با آن‌ها را در اینستاگرام یا پروفایل تلگرام و... منتشر نکنید، وقتی به عروسی می‌روید و درحال رقص بین جمعیت هستید لایو نگیرید و مهم‌تر از آن، از میهمان‌ها و آدم‌های درحال رقص فیلم نگیرید. شما فیلم‌بردار عروسی نیستید دوستان! انتشار عکس و فیلم دیگران باید با اجازهٔ خودشان باشد. به حقوقشان احترام بگذارید‌.
    ۷. اگر کسی را در اینستاگرام دنبال کردید، انتظار نداشته باشید که او هم شما را دنبال کند. دنبال‌نکردن متقابل نشانهٔ بی‌احترامی و تنفر و شاخ‌بازی و... نیست. به این فکر کنید که شاید مطالب و نحوهٔ عملکرد شما در صفحه‌تان، مورد پسند او نبوده. همین! پایین آوردن سطح توقعات و انتظارات به بالابردن کیفیت زندگی شما، کمک شایانی می‌کند.
    ۸. در پایان بگویم که من هم مثل خیلی‌ها می‌توانستم این نوشته را با مقادیر زیادی فحش بنویسم، اما این‌کار را نکردم. چرا؟ چون به‌قول یک بزرگ «سخنان هر فرد گنجینهٔ شعور اوست». رفتار و شیوهٔ حرف‌زدن ما نشان از شخصیت ما دارد و چه خوب می‌شود اگر برای این شخصیت ارزش قائل شویم.

    پی‌نوشت اول: البته که شماها ماهید و از این کارها نمی‌کنید.
    پی‌نوشت دوم: قطعا موارد دیگری هم هست اما هم از حوصلهٔ این متن خارج است و هم اینکه من سعی کردم موارد مهم‌تر را بگویم و فقط مطابق خواسته‌ها و ناخواسته‌های خودم حرف نزنم. پس اگر شما چیزهای دیگری به ذهنتان رسید و از آن‌‌ها گله‌مندید برایم در کامنت‌ها بنویسید.
    پی‌نوشت سوم: حالا که بحث شبکه‌های اجتماعی و اینستاگرام شد، من اینجا هستم. خوشحال می‌شوم شما هم کنارم باشید دوستانِ جان. :)

  • نظرات [ ۳۴ ]
    • פـریـر بانو
    • شنبه ۱۹ مرداد ۹۸

    ما هم بلدیم ذوق کنیم؟

    دنیای کودکان زیباتر نیست؟ آن‌ها حتی از اینکه خواهر بزرگشان بهشان اجازه بدهد با ماگ خوشگلش آب بخورند هم ذوق می‌کنند و دقایق بسیاری نیششان می‌رود تا بناگوش. 

  • نظرات [ ۳۶ ]
    • פـریـر بانو
    • جمعه ۱۱ مرداد ۹۸

    این‌روزها، این‌روزها، این‌روزها...

    یکم. می‌نویسم و پاک می‌کنم. می‌نویسم و پاک می‌کنم. می‌نویسم و پاک می‌کنم. تمام سوژه‌ها به‌نظرم مسخره‌اند، تمام واژه‌ها به‌نظرم نارسا و بی‌معنی‌اند. حس می‌کنم برای نوشتن ناتوانم، حس می‌کنم فلج شده‌ام، حس می‌کنم ذهن قصه‌پردازم مرا گذاشته و رفته تعطیلات. و همهٔ این‌ها باعث آزردگی روحم می‌شود. ناگهان در خودم فرو می‌روم و در دل می‌گویم: «نکنه نمی‌تونم؟ نکنه از دست رفتم؟» مادر می‌گوید: «حالا که فرصتش پیش اومده، داری از دستش می‌دی.» 

    دوم. مدتی است دارم فکر می‌کنم با نام حریربانو ادامه بدهم یا اسم خودم؟ نظر شما چیست؟ به‌نظر شما چرا ما شجاعت نوشتن با نام حقیقی خودمان را نداریم و این اسم‌های عجیب غریب را برای خودمان انتخاب کرده‌ایم؟ 

    سوم. وقتی به چاپ کتاب فکر می‌کنم چیزی در اعماق قلبم می‌لرزد. باخودم می‌گویم مگر چندنفر مرا می‌شناسند که بخواهم نوشته‌هایم را کتاب کنم؟ مگر چندنفر مرا می‌شناسند که وقتی گفتم «بچه‌ها این شما و این کتابم» آن‌ها مشتاق خریدنش شوند؟ حامد عسکری یک‌بار به جوانکی که می‌خواست کتاب چاپ کند گفت: «نکنید این کارها را. من وقتی هم‌سن شما بودم جرئت نمی‌کردم جلوی جمع شعر بخوانم.» 

    چهارم. یادتان هست یک مترسک در بیان داشتیم؟ مترسکی که او را با رنگ سبز می‌شناسیم؟ برگشته! نه اینکه دوباره وبلاگی راه‌انداخته باشد، نه! چندروزی است که با نوای «توبهٔ گرگه مرگه» در اینستاگرام فعالیتش را شروع کرده و از من خواست که خبرتان کنم. این هم همان خبر است. اگر دوست داشتید می‌توانید اینجا دبنالش کنید. 

  • نظرات [ ۲۳ ]
    • פـریـر بانو
    • پنجشنبه ۱۰ مرداد ۹۸

    دعوت به خوبی! :)

    هوای بچه‌هامون رو داشته باشیم...

    این بچه‌ها جیگرگوشه‌هامونن و امید و آینده‌امون.

    فرقی نمی‌کنه کجا باشن؛

    هرکجای این خاک نفس بکشن، جاشون تو قلب ما محفوظه

    و شادی و لبخندشون آرزوی ماست.

    مگه نه؟

    (کلیک کنید)

    • פـریـر بانو
    • چهارشنبه ۲ مرداد ۹۸

    چشم‌هایت را ببند و به سال ۱۴۹۸ فکر کن، به زمانی که دیگر نیستی! :)

    امروز به اتفاق خانواده رفته بودیم امام‌زاده برای زیارت. امام‌زاده‌های اینجا معمولا تنها نیستند. مردم معتقدند اگر مرده‌هایشان را نزدیک قبر و ضریح آن‌ها دفن کنند، شفاعت‌خواه عزیزانشان می‌شوند؛ به‌همین‌خاطر حیاط امام‌زاده‌ها معمولا پر از قبرهای کوچک و بزرگ است، پر از مردگانی که روزی مثل ما زنده بودند و درگیر قصه‌های خودشان. فکر کردن به این قصه‌ها همیشه ذهن مرا مشغول می‌کند و ماحصلش می‌شود نگاه کردن به قبرها بعد از زیارت.

    امروز هم طبق معمول، دست‌هایم را پشت‌ کمر، در هم گره زدم و مادامی که با احتیاط میان قبرها قدم برمی‌داشتم، به قصهٔ استخوان‌های زیر خاک فکر کردم؛ به اینکه چندنفرشان ثروتمند بودند و چندنفرشان فقیر، چندنفرشان خوب بودند و چندنفرشان بد، چندنفرشان به آرزوهایشان رسیدند و چندنفرشان نه، چندنفرشان آن‌طور که دلشان می‌خواست زندگی کردند و چندنفرشان نه، چندنفرشان بر اثر سهل‌انگاری مردند و چندنفرشان بر اثر بیماری یا تصادف یا مرگ طبیعی و... . قدم می‌زدم و فکر می‌کردم و صدای بچه‌ها که جست و خیزکنان در حیاط امام‌زاده قایم‌باشک بازی می‌کردند، به گوشم می‌رسید. 

    ایستادم و چنددقیقه‌ای به اطراف نگاه کردم؛ به قبرها، به چمن‌ها، به درختان کهنه و بلندقامت حیاط که برگ‌هایشان به دست نسیم تاب می‌خورد، به دو ساختمان انتهای حیاط که یکی سرویس بهداشتی بود و دیگری غسال‌خانه، به آسمان ابری، به امام‌زاده و گنبد کوچکش. نفس عمیقی کشیدم. زندگی جز مجموعه‌ای از بودن‌ها و نبودن‌ها نیست؛ دیروز آدم‌هایی بودند و ما نبودیم، امروز ما هستیم و آن آدم‌ها نیستند، فردا ما نیستیم و آدم‌های دیگری هستند. یادم افتاد به خیام که می‌گفت: این سبزه که امروز تماشاگه ماست/ تا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست...


    پی‌نوشت اول: به قبرستان که می‌روم، زندگی هم برایم ارزشمند می‌شود، هم بی‌ارزش؛ ارزشمند از این جهت که زنده‌ام و می‌توانم زندگی کنم و باید از فرصتم استفاده کنم، بی‌ارزش از این جهت که این همه دویدن و دلهره و غم و آشفتگی را برای ساختن دنیایمان متحمل می‌شویم و درنهایت عاقبت همه‌مان یک مستطیل است و قبر و فراموش‌شدن.

    پی‌نوشت دوم: یک عزیز بزرگواری هم می‌گفت:«زندگی همین‌قدر می‌ارزه که به دنیا بیایم و کارهایی که دوست داریم رو انجام بدیم و بعد بریم.» 

  • نظرات [ ۲۴ ]
    • פـریـر بانو
    • سه شنبه ۱ مرداد ۹۸
    عنوان وبلاگ: رمانی از سید آوید محتشم
    لینک‌دونی