۵ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

برنامه‌ی آهسته و پیوسته‌ی به گند کشیدن زبان فارسی

دوست عزیز، بله شما، شمایی که هر وقت می‌خواهی در وصف یارت شعر و جملات قصار بنویسی، به جای "تو" می‌نویسی "تُ" یا "طُ"، بدان و آگاه باش که این حرکت نه تنها شاعرانه و خاص و خفن نیست که خیلی هم مسخره و بچگانه است. سواد "تو" نوشتن را نداری؟ اگر داری چرا درست نمی‌نویسی؟ جریان هکسره بس نبود؟ سلام خوبی را "س خ" نوشتن بس نبود؟ چه و که و به را "چ" و "ک" و "ب" نوشتن بس نبود؟ هر بار چیزهای جدید از خودتان در می‌کنید؟ و لابد فکر می‌کنید خیلی خلاق و کولید؟ و آیا می‌دانید وقتی این کارها را می‌کنید ما در دلمان بهتان چه می‌گوییم؟

به قول آقاگل: بیایید دست به دست هم دهیم به مهر، چیزهای دیگر را خراب کنیم به جای این زبان فارسی مادرمرده!
  • نظرات [ ۳۹ ]
    • פـریـر بانو
    • يكشنبه ۲۷ اسفند ۹۶

    هدیه‌ی جولیک‌جان. ممنون جولیک‌جان!

    وقتی به ایستگاه شرقی وارد می‌شوم، همیشه توی دلم امیدوارم کسی منتظرم باشد. این‌بار هم همین‌طور. پیش از آن‌که برای سوار شدن به مترو از پلکان برقی پایین بیایم، نگاهی به اطراف می‌اندازم؛ بلکه کسی به استقبالم آمده باشد... و هربار هم که سوار پلکان برقی می‌شوم، احساس می‌کنم ساکم سنگین‌تر از قبل شده. کاش کسی جایی منتظرم باشد... این آرزوی زیادی است؟ 

    مرخصی، کاش کسی جایی منتظرم باشد، آنا گاوالدا

  • نظرات [ ۱۰ ]
    • פـریـر بانو
    • دوشنبه ۱۴ اسفند ۹۶

    به چهره شدن چون پری کی توانی؟/ به افعال ماننده شو مر پری را

    یکی از لذت‌های غروب شنبه، طی کردن مسیر دانشکده تا خوابگاه به همراه جمالزاده است و موزیک‌بازی دونفره و فکر کردن به معانی اشعار ناصرخسرو با صدای آرام و دوست داشتنی استاد. مثلا امروز می‌گفت: تو هیچ‌وقت نمی‌تونی در ظاهر و شکل و شمایل مثل فرشته‌ها باشی اما می‌تونی مثل فرشته‌ها رفتار کنی و کار درست رو انجام بدی.

  • نظرات [ ۱۹ ]
    • פـریـر بانو
    • شنبه ۱۲ اسفند ۹۶

    یادت باشه من اولین نفری هستم که بهت تبریک گفتم!

    نمی‌دانم کدام از خدا بی‌خبری نخستین بار جمله‌ی "پیشاپیش مبارک" را به کار برد اما اگر می‌دانست روزی اینگونه گندش در می‌آید حتما در گفتن جمله‌اش تجدید نظر می‌کرد. 

    مردم جان، اینکه شما اواسط سال ۹۶ پیامک بدهید "سال ۹۷ مبارک"، اینکه با شروع هر ماه بگویید اسفندی‌جان و خردادی‌جان و آبان‌ماهی‌جان و... تولدت مبارک، اینکه از زمان تشکیل نطفه، تبریک به دنیا آمدن نوزاد را بگویید و امثالهم، بیهوده‌ترین و مضحک‌ترین و مسخره‌ترین کار عالم است. هر تبریکی در زمان خودش می‌تواند موجب شادی و شعف شود نه  در بی‌ربط‌ترین زمان ممکن!

  • نظرات [ ۲۴ ]
    • פـریـر بانو
    • جمعه ۱۱ اسفند ۹۶

    زمستان است...

    نمی‌دانم چه ‌کاره است؛ نه لباس خدمات به تن دارد و نه سر و شکلش به کارگرهای دانشگاه می‌خورد؛ نه می‌شود گفت دانشجو است و نه استاد. اما همیشه هست. کنار دیوار بلند یکی از دانشکده‌ها، دو سه حلب بزرگ روغن جامد را کنار هم می‌چیند و چوب‌ها را می‌ریزد و آتش درست می‌کند. بعد می‌ایستد کنار حلب وسطی و کف دست‌هایش را می‌گیرد به سمت شعله‌ها. نگاهش می‌کنم و دستان من هم گرم می‌شود انگار... و اما نگاه عمیق او گویی در خطوط دستان زبر و مردانه‌اش به دنبال چیزیست؛ شاید به دنبال جوانی از دست رفته، آرزوهای بر باد رفته، قسط وام عقب افتاده و... نمی‌دانم! هرچه که هست نگاهش عمق و حزن را توامان دارد. دلم می‌خواهد بدانم به چه فکر می‌کند. دلم می‌خواهد دستخط روزگار را بر خطوط پیشانی‌اش بخوانم اما... هربار می‌گذرم. نگاهی به تنهایی پیرمردگونه‌اش می‌کنم، دستانم گرم می‌شود و می‌گذرم. امروز عصر هم وقتی با شانه‌های افتاده از دانشکده برمی‌گشتم و هوا سرد بود و بسیار سرد و دستانم توی جیب‌هایم یخ می‌زد، دلم می‌خواست بروم جلو، بایستم کنارش‌، کف دست‌هایم را به سمت شعله‌ها بگیرم و بگویم: مَشدی؟ از روزگارت برایم بگو...

  • نظرات [ ۱۹ ]
    • פـریـر بانو
    • دوشنبه ۷ اسفند ۹۶
    عنوان وبلاگ: رمانی از سید آوید محتشم
    لینک‌دونی