دارد بهار می‌رسد. بهار، همان زیباترین عروس فصل‌ها. همان که فروردین دامنش را می‌گشاید و جهان، شکوفه باران می‌شود. همان که در دلش اردیبهشت دارد. اُردی‌ای که تنها با آمدن او بهشت می‌شود. دارد بهار می‌رسد، با یک بغل مهربانی. با یک سبد یاسمن. خوشا حال ما مردمی که به پیشواز زیباترین عروس عالم می‌رویم. در دلم صدای خوش عندلیب پیچیده و عطری آشنا تمام جانم را پر می‌کند. عطرِ خوشِ لحظات باهم بودن. لحظاتی که قرار است حالمان، احسن‌الحال شود. لحظاتی که قرار است من باشم، تو باشی، خیابان باشد. دستم را محکم بگیری توی دستت و لابه‌لای موجِ پرسه‌زدن‌های شبِ عیدی، جلوی بساطِ دست‌فروشی، کنارِ میدان شهر، یک جفت ماهی‌قرمز نشان کنیم. دارد بهار می‌رسد و چه حال خوشی است این انتظار شیرین. ما ماهی‌قرمز نشان می‌کنیم. عزیزجون سبزۀ عید را آماده می کند. آقاجون اسکناس‌ها را کنار گلبرگ‌های محمدی می گذارد میان قرآن تا مثل هرسال بهمان اسکناس‌های نو و دست‌نخورده عیدی دهد؛ که وقتی عیدی‌ها را می‌گیریم، دستمان عطر خوش محمدی بگیرد. مامان دل خانه را می تکاند تا غبار غم‌ها را در کوله‌پشتیِ ننه‌سرما بیندازد و با همه‌شان خداحافظی کند. باباهای طفلکی همه‌شان فکر میوه و تدارکات عیدند. دست‌فروش‌ها فکرِ فروختن ماهی‌قرمز و تنگ و سبزه و هفت سین. من به فکر تو. تو به فکر من. بهار به فکر ما...که قرار است کنارِ‌هم بودنمان را شکوفه باران کند. راستی می‌دانی چقدر شیرین است حس گرمی دستان تو میان این همه ازدحام؟ من یقین دارم بهار دارد می‌رسد تا سال مرا با تو تحویل کند. با تو...


❖ ممنون از گندم جانِ عزیزم و الهام بانوی دوست داشتنیم، که منو دعوت کردن به فراخوان رادیوبلاگی ها :*

❖ منم دعوت می کنم از آووکادوی عزیز، مستر مرادی گل و لیلای مهربونم :)

❖ بقیه هم دعوتینا :| حالا چون گفتن سه نفرو دعوت کنیم اسم همه رو نگفتم ولی من اختصاصا یواشکی همتون رو دعوت می کنم ^_^

❖ پیشنهادی نوشت: حتما حتما این پستِ مهشاد عزیز رو بخونین :)