این روزها بسیارند آدم هایی که قید دین و مذهب را زده اند. دین را کنار گذاشته اند هیچ حتی خدا را هم انکار می کنند. ازشان که بپرسی چرا چنین شد و چنان شد می گویند: «رفته ام پی علم. تحقیق کرده ام و با عقل خودم به این رسیده ام که خدایی وجود ندارد و جهان با ترکیب چند  اتم به وجود آمده و دین و پیغمبر و ... همه شان کشک بادمجان است!» بهشان می گویی: «مگر می شود خدایی نباشد و جهان به این عظمت خود به خود به وجود آید؟ یک خودکار ساده سازنده ای دارد، مگر می شود جهان نداشته باشد؟ جهانی با این عظمت و پیچیدگی! اگر بگوییم خود به خودی به وجود آمده که همان صدفه است عزیز من!» آن ها هم در می آیند که: «تو عقاید اگزجره ای داری و کوته بین هستی و آنچه پیشنیان گفته اند را کورکورانه پذیرفته ای و الخ.»

من باب همین موضوع باید بگویم روزی با یکی از همین آدم ها که به قول خودش کافر شده بود صحبتی داشتم. او به من می گفت خدایی نیست و فیزیک چنین گفته و فلان داشمند غربی چنان. او حتی به نظریه ی داروین هم مبنی بر چگونگی به وجود آمدن انسان و تکاملش اشاره کرد. بعد گفت ترکیب اتم ها با هم و فعل و انفعالاتشان می تواند این جهان را به وجود آورد. آن موقع ها 14 ساله بودم و با شنیدن حرف هایش سوالی در ذهنم شکل گرفت. بهش گفتم خب قبول. جهان را اتم ها به وجود آورده اند. این اتم ها را چه کسی به وجود آورده؟ جوابی جز اینکه تو عقلت قد نمی دهد بهم نگفت. حال نکته ی جالب اینجاست که وقتی معشوقه اش به بیماری سختی مبتلا شد از همه طلب دعا می کرد و می گفت از خداتون بخواین نجاتش بده. خب...تو که می گفتی خدایی وجود ندارد؟ حالا شد خدای ما؟ چیزی که وجود نداشته باشد وجود ندارد دیگر! مال من و تو ندارد که! می شود عدم را بین دو چیز و صد چیز تقسیم کرد؟

راستش ما آدم ها موجودات عجیب الخلقه و مزخرفی هستیم! تا اوضاع خوش خوشان است و بساط عیش و عشرت جور، اصلا خدا کیلو چند است و خدا کیست و مادرش کجاییست؟! بعد که می افتیم در منجلاب بدبختی می رویم پی اش. هی میگویم خدایا شکر خوردم بیا مسئله را حل کن و جان عزیزترین بنده هایت کمکم کن. اگر خدا کمکان کند که خب بسیار عالی می شود. کلی ماچ و بوس می فرستیم برایش و بعد از اندک مدتی دوباره یادمان می رود خدایی هست و خدا امر کرده فلان کار انجامش خوب است و فلان کار نه. اگر هم مشکلمان حل نشود می گوییم پس خدایی نیست و اگر بود کمکم می کرد و خدایی که به ناله های بنده اش پاسخی نمی دهد را باید انداخت دور و انکارش می کنیم. به همین راحتی!

 ای انسان ها...حتی کافران! بدانید و آگاه باشید حتی اگر در کلام و ذهن خدا را انکار کنید باز هم چیزی در وجودتان به موجودی برتر اعتقاد دارد و این همان ذات الهی انسان است. حال شما به دلایلی زده اید تو فاز انکار کردنش دیگر مشکل خودتان است. می گویند آدم خوابیده را میشود بیدار کرد اما کسی که خودش را به خواب زده نه! و این چنین است که پروردگار در سوره ی بقره و نخستین آیاتش خطاب به فرستاده اش می فرماید:« ای رسول ما، کافران را یکسان است بترسانی یا نترسانی. ایمان نخواهند آورد. قهر خدا مهر بر دل ها و پرده بر گوش ها و چشم های ایشان نهاده که فهم حقایق و معارف الهی را نمی کنند و ایشان را عذابی سخت است.»

حالا برویم سراغ دین. در چند سال اخیر بسیار به گوشم رسیده این حرف: «مهم انسانیت است و لزوما تدین به معنای انسانیت نیست! پس نباید گفت کافران و افرادی که دین و ایمانی ندارند انسان نیستند. » بله...درست است. بسیارند انسان های متدینی که بویی از انسانیت نبرده اند. یقه را می برند تا زیر چانه و تسبیح به دست کارهایی می کنند که شیطان باید پیششان شاگردی کند اما... آیا این تمام داستان است؟ باید انگشت اتهام به سوی تمام انسان های متدین گرفت و تر و خشک را با هم سوزاند؟ در بین انسان های بی دین کمتر کسی را می توان خوب و خالص پیدا کرد چرا که اصل دین درست زندگی کردن و انسانیت است و اگر کسی بخواهد در این وادی قدم گذارد به دین پشت پا نمی زند. مگر نه اینکه دین راه و رسم بهترین نوع زندگی را به ما نشان می دهد؟ که آموزه هایش برای سعادت در این دنیا و آخرت هست؟ پس چرا کنارش می گذاریم؟

حقیقت این است؛ اینکه آدم ها دلشان یک مذهب گوگولی می خواهد! مذهبی که بگذارد هر کار دلشان می خواهد بکنند و بعدش هم خوشبخت شوند و در این دنیا و آن دنیا حوریان بهشتی دور و برشان پر پر بزنند! فکر می کنید اگر همین اسلام خودمان می آمد و می گفت خانم ها هرجور دلتان می خواهد بگردید و اصلا زلف هایتان را یک وری کنید و با لباس زیر در خیابان بچرخید و از آن طرف به همه ی مسلمانان می گفت هرچیز دلتان می خواهد بخورید و ببینید و امثالهم، و بعد از همه ی این ها وعده ی بهشت و نهرهای عسل می داد، کسی بود که ازش خارج شود؟ همه دو دستی می چسبیدند بهش هیچ کل دنیا را هم خبردار می کردند که بیایید یک همچین دینی در یک جایی از این جهان است و مبادا از دستتان در برود! بعضی ها می گویند کار غربی ها از ما بهتر است.فی المثل  اسلام جوان ها را محدود کرده و برای انواع روابطشان خط قرمز تعیین کرده و خیلی ها بر این باورند که به نیاز جنسی پس از بلوغ که از نان شب واجب تر است بی توجه بوده و بچه ها دارند عقده ای و فلان بار می آیند  اما اگر کار غربی ها بهتر بود بارداری دختران نوجوان و فساد زیاد در مدارس و دانشگاه ها برایشان معضل نمی شد! درست است که در روابط با یک دیگر آزادند اما آزادی زیادی همیشه باعث به وجود آمدن بحران می شود و این مسئله را نمی توان انکار کرد.

اینکه آدم ها از دین می گریزند نه به دلیل عدم انسانیت و عدالت و غیره و ذلک هست و نه به دلیل انکار وجود کسی که این دین را به هستی ارزانی داده. دلیلش تنها یک چیز است؛ اینکه نمی خواهند بروند زیر قید و بند! دلشان شرط و شروط نمی خواهد. دلشان نمی خواهد خدا بگوید اگر چشم ها و گوش ها و زبانتان را حفظ نکنید به عذابی سخت دچار خواهید شد. ما اصل ها را فراموش کرده ایم و چسبیده ایم به فروعات! اسلام گفته عدالت را پاس بدارید، در خشکی و دریا فساد نکنید، اسراف نکنید، به پدر و مادر خود نیکی کنید، به فقرا کمک کنید، تبعیض قائل نشوید و در هر چیز میانه رو باشید و...و...و... این ها همه سخنان خداست و آنچه که انسان را بدان دعوت نموده.آن وقت ما نمی رویم در مورد دین و گفته هایش فکر کنیم! برعکس چشم می دوزیم ببینیم مسلمانان دارند چکار می کنند تا هر عملشان را بکنیم پتکی و بر سر اسلام بکوبیم. اینکه خیل عظیمی از مسلمانان به این چیز ها عمل نمی کنند اشکال اسلام نیست! اشکال از مسلمان است! و مگر نه اینکه این ها همه نمونه هایی از انسانیت است؟ پس کنار گذاشتن چنین دینی چرا؟ چون پیروانش گناه می کنند پس دین خوبی نیست و باید از آن خارج شد؟ همین آدم هایی که اسلام را قبول ندارند...ازشان بپرسید چند بار معنی قرآن را خوانده اند و درباره اش اندیشیده اند؟ چند بار تفسیر قرآن را خوانده اند؟ حکایت ما می دانید چیست؟ حکایت آن آقایی است که آمد و به من گفت: امام علی در نهج البلاغه گفته زنان عقل ندارند! و نرفت تا نهج البلاغه را ببیند و بفهمد امام در این خطبه از زنان به نیکی یاد کرده و کلا منظورش چیز دیگری بود!