آنه،
تکرار غریبانۀ روزهایت چگونه گذشت؟
وقتی روشنی چشم هایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود.
با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکی ات،
از تنهایی معصومانه ی دست هایت.
 آیا می دانی که در هجوم درد ها و غم هایت و دوران ملال آور زندگی ات
حقیقت زلالی دریاچه ی نقره ای نهفته بود؟

بشنوید