گذران زندگی این را به من آموخته که بیشتر آدم‌ها از خودشان غافل‌اند و تا مشکلی برایشان پیش نیاید، هیچ حواسشان به سلامت روح و جسمشان نیست. این‌گونه افراد معمولا تا بیمار نشوند یا بیماری و نقصی در کسی نبینند، یاد سلامت خودشان نمی‌افتند. تازه بعد از بیمارشدن است که می‌گویند «آخ خدا! هیچی بهتر از سلامتی نیست.» و تازه بعد از دیدن یک آدم نابینا یا ناشنوا یا آدمی که دست و پایش را از دست داده، یادشان می‌افتد که باید قدر سلامتی و عافیت را بدانند، و تازه آن‌جاست که آرام در دلشان می‌گویند: «الحمدالله که سالمم.» 

من اما می‌گویم این‌گونه‌ بودن زیبا نیست. نباید از خودمان غافل باشیم؛ نباید خودمان را فراموش کنیم. باید هر چندوقت یک‌بار، یک دل سیر به دست و پایمان، به صورتمان، به موهایمان، به چشم‌هایمان، به تمام بیرون و درونمان و روحمان نگاه کنیم و از اینکه همواره کنار ما هستند، ممنونشان باشیم. این‌ها همه خود ما هستند؛ کنار هم نشسته‌اند و باوجود خستگی‌ها، همدیگر را درآغوش کشیده‌اند و تلاش می‌کنند تا ما، خودمان باشیم و نفس بکشیم و زندگی کنیم.

تمام این ظاهر و باطن، هرروز صبح همراه ما یک روز جدید را آغاز می‌کنند و صادقانه تمام همتشان را می‌گذارند تا ما راه برویم، حرف بزنیم، غذا بخوریم، بخوابیم، ورزش کنیم، عاشق شویم، ایمان بیاوریم، فکر کنیم، بسراییم، بنویسیم و... . و حق نیست که از بهترین رفقایمان غافل باشیم؛ آن‌هم چنین رفقایی! هروقت بخواهیم به‌چیزی نگاه کنیم، هروقت بخواهیم کتاب بخوانیم و فیلم ببینیم و از تماشای منظره‌ای لذت ببریم، این چشم‌هایمان هستند که همراهیمان می‌کنند. هروقت بخواهیم به دل طبیعت بزنیم، به کار و بار زندگی و درس و خرید برسیم، حال خوب و بدمان را با قدم‌زدن بهتر کنیم، این پاهایمان هستند که همراه و هم‌پای ما می‌شوند. هروقت بخواهیم و لازم باشد، دست‌هایمان هستند، گوش‌هایمان هستند، دهانمان هست، زبانمان هست، بینی‌مان هست، معده و کلیه و شش و قلب و مغز و... همه‌شان هستند. همه‌شان در حد توانشان هستند. و حالا شما بگویید، حیف نیست که میان هیاهوی زندگی، فراموششان کنیم؟ حیف نیست آن‌هایی که بی‌چشم‌داشت در همهٔ لحظات خوب و بد، همراهیمان می‌کنند از یاد ببریم؟ باور کنید دلشان می‌شکند. اگر بهشان توجه نکنیم، رنجور و مغموم می‌شوند و انگیزه‌ای برایشان نمی‌ماند، حال‌ندار و مریض می‌شوند. حق هم دارند! خیلی از ماها حتی سالی یک‌بار بهشان یک نگاه محبت آمیز نمی‌کنیم‌.

بیایید از این پس، مهربان‌تر باشیم با آن‌ها، بیایید مهربان‌تر باشیم با خودمان. بیایید برویم جلوی آینه و بگوییم: «چشم‌های قشنگم، ممنون که دنیا رو بهم نشون می‌دی. بینی‌جان زشتوکم، ممنون که نفس می‌دی بهم. دهن مبارکم، ممنون که باوجود آسفالت شدن‌هات، دروازهٔ ورود غذاهای خوشمزه به شکم شکموی منی و اجازه می‌دی صدام به گوش دنیا برسه. دندون‌جونی‌ها، مرسی که لبخندها و خنده‌هام رو قشنگ‌تر می‌کنین، مرسی که تو خوردن غذا بهم کمک می‌کنین، مرسی که حتی باعث می‌شین صدام بهتر باشه. گوش‌های گلم، تا ابد عاشقتونم که باعث می‌شین دنیا رو بشنوم، نواها و صداها رو بشنوم. شمایین که باعث می‌شین، صدای یه بلبل یا یه خوانندهٔ خوش‌صدا، صدای رودخونه‌ها، صدای مادر و پدر و عزیزانم، روحم رو جلا بده. آی من قربون لاله‌هاتون!» و به چهره‌مان بگوییم که حتی اگر زیباترین چهرهٔ جهان نباشد، برایمان چقدر عزیز است. 

بیایید به دست‌ و پاهایمان نگاه کنیم و ازشان بابت اینکه هم رفیق خلف ما هستند و هم ناخلف و پایهٔ همهٔ دیوانه‌بازی‌ها و کارهای خوب و بدمان، تشکر کنیم. بگوییم دوستشان داریم، بگوییم آن‌ها نعمت‌های زیبای دنیای ما هستند، به قربانشان برویم اصلا! و بعد صدایمان را آرام‌تر کنیم و بگوییم: «آهای رفقای کوچیک و بزرگی که زیر پوستم هستین و نمی‌بینمتون، خیلی مخلصم. دمتون گرم که هستین، دمتون گرم که چراغ زندگیم رو روشن نگه می‌دارین و تمام تلاشتون رو می‌کنین تا من فرصت تجربه‌کردن داشته باشم.» و در آخر هم بیایید به همه‌شان قول بدهیم که تا می‌توانیم از آن‌ها مراقبت می‌کنیم و قدر بودنشان را می‌دانیم؛ نه هنگام بیماری یا دیدن بیماری و نقصی در دیگران، که در همه حال، که در همه‌جا، که تا آخرین لحظه‌ای که کنار همیم. 


پی‌نوشت اول: اگر پست را تا انتها بخوانید، احتمالا باید حالتان کمی بهتر از قبل شده باشد. اگر خواندن این جملات توانایی خوب‌کردن حالتان را داشته باشد، دیگر ببینید اگر خودتان از ته دل، این‌ها را به جسم و روح و وجودتان بگویید، چه می‌شود! :)

پی‌نوشت دوم: همیشه پیش از هرچیز برای آدم‌ها عمر باعزت و سلامتی آرزو می‌کنم. به‌نظرم مهم‌ترین نعمت زندگی سلامتی است که به همراه خود آرامش می‌آورد و باعث می‌شود باوجود همهٔ مشکلات ریز و درشت سرپا بمانیم. پس دعا می‌کنم همیشه سالم باشید و اگر بیماری و ناخوش‌احوالی‌ای به سراغتان آمده، خیلی زود بار و بنه‌اش را جمع کند و برود. به‌قول حضرت حافظ جان جانان: «تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد/ وجود نازکت آزردهٔ گزند مباد/ سلامت همه آفاق در سلامت توست/ به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد»

پی‌نوشت سوم: این حرف‌ها از اعماق قلبم بیرون آمده. شما هم با قلبتان بخوانید که همهٔ آرزویم این است هنگام خواندنش لبخندی به لبتان آمده باشد؛ که این لبخند، لبخند حاصل از خواندن لطیفه تصور صحنه‌های خنده‌دار نیست، که لبخند دل است، که عشق دارد توی خودش. 

پی‌نوشت چهارم: اگر حس می‌کنید جمله‌هایی که گفتم جلوی آینه به خودمان بگوییم خیلی جلف و لوس است، مطابق سلیقه‌تان عوضش کنید، اما بگویید. حتی اگر می‌ترسید دیگران فکر کنند دیوانه شده‌اید، در دل بگویید. هرچند آدمی نباید از دیوانه بودن بترسد که «عاقل‌تر از آنیم که دیوانه نباشیم» و «دیوانگی ما به کسی ربط ندارد.» ؛)