نشد پسر باشیم آقا؛ نشد پسر باشیم و اول محرم که می‌شه پیرهن مشکیمون رو از گنجه دراریم بپوشیم و به احترامت ریش بلند کنیم. نشد واسه بیرون بودن آزاد باشیم و شب و روزمون تو مسجد بگذره. از یه طرف پرچم‌ قرمز، مشکی، سبزها رو بزنیم به در و دیوار و از یه طرف پلوی نذری آبکش کنیم و استکان بشوریم. نشد پسر باشیم و بایستیم برات محکم سینه بزنیم و بلندبلند صدات کنیم و آخر محرم رو سینه‌هامون دون‌دون قرمز بیفته، نشد پابرهنه میون دسته‌های عزاداریت راه بریم به زنجیرزن‌ها و سینه‌زن‌ها آب بدیم، نشد برات پرچم بچرخونیم و علم ببندیم به کمرمون، نشد زنجیر بزنیم برات، نشد پسر باشیم و از جون و دل مایه بذاریم آقا ولی... ولی مردونه پای خودت و عشقت و غمت موندیم. ما یه گوشه نشستیم و اشک ریختیم، یه گوشه راه رفتیم و آروم سینه زدیم، یه گوشه استکان شستیم و چایی و قند و خرما آماده کردیم، یه گوشه کشمش و برنج پاک کردیم و... . ما همش اون گوشه‌موشه‌ها بودیم آقا. ما رو هیشکی ندید ولی... ولی تموم دلخوشیمون اینه نگاه شماها بهمون هست، تموم دلخوشیمون اینه حواستون بهمون هست؛ به موقع دستمون رو می‌گیرین، به موقع آبرومون رو می‌خرین، به موقع دلمون رو آروم می‌کنین. تموم دلخوشیمون اینه شما رو داریم، شما رو داشتن چه عالمیه آقا... .


پی‌نوشت اول: نگاه به شناسه‌های جمع نکنین. همش در مورد خودمه نه همهٔ خانوم‌ها.

پی‌نوشت دوم: یه محرم دیگه هم زنده‌ایم و حب حسین(ع) و آل علی تو دلمونه. خدا رو شکر. التماس دعا رفقا...