«وَ ما رأیتُ اِلّا جَمیلاً»

از همان روزهای اول برایتان جوک ساختند؛ از همان روزهای اول همه‌جا پر شده‌بود از سخنِ «این چه ترکیبیه» و «اگه من برم بازی کنم احتمال بردمون بیشتره» و... . حتی پیراهن‌هایتان سوژه شد و کت و شلوار پوشیدنتان و ژستی که جلوی دوربین گرفتید. می‌گفتند این‌ها بیشتر شبیه کارمند بانک هستند تا فوتبالیست. گذشت و گذشت. تحریم‌ها شروع شد. تو گویی ناف این ملت خسته را با تحریم بریده‌اند اما... مهم نیست. !No boots, No problem. مراکش را بردیم. خیلی‌ها گفتند گل‌به‌خودی که شادی ندارد اما نگفتند مقاومت و گل نخوردن شادی دارد. شما دل یک ملتِ آشفتهٔ زیر چرخِ اقتصاد له‌شدهٔ غمگین‌ترین را شاد کردید؛ آنقدر شاد که تمام کوچه‌پس‌کوچه‌های ایران آن شب دِلِی‌دِلِی می‌خواندند. مردم می‌زدند، می‌رقصیدند، می‌خندیدند. و این معجزهٔ فوتبال است؛ معجزهٔ شما شیربچه‌های ایرانی! 

ما بردیم و به صدر جدول «گروه مرگ» رفتیم. شما بردید و به صدر جدول «گروه مرگ» رفتید. همه می‌دانستند بازی بعدی دشوار است. همه می‌دانستند اسپانیا کم تیمی نیست‌. پانزده‌بار در جام‌جهانی حضور داشته و چندین‌بار در میدان‌های مختلف قهرمان شده. دل‌ها می‌تپید و اما در چشم‌ها ستاره سوسو می‌زد. امید زنده بود‌. و بالاخره لحظهٔ موعود رسید. بازی شروع شد و این ایران بود که می‌درخشید. یازده‌نفر می‌دویدند و میلیون‌ها نفر زیرلب خدا را صدا می‌زدند. ما جنگیدیم؛ جانانه جنگیدیم، دفاع کردیم، حمله کردیم، گل خوردیم، دروازهٔ «خشم سرخ» را شکافتیم هرچند گل مردود اعلام شد و داغ به دل همگی گذاشت. و در نهایت و در ظاهر باختیم؛ یک- صفر، اما این‌بار واقعا چیزی از ارزش‌های ما کم نشد. بازشدن دروازهٔ اسپانیا، لایی‌خوردن پیکه، رنگ رخسارهٔ حریف در انتهای بازی و خطرهایی که آفریدیم؛ این‌ها همه یعنی برد، این‌ها همه یعنی ما «می‌توانم» را ثابت کردیم. کسی که دیشب پیروز از میدان بیرون رفت اسپانیا نبود، ما بودیم و شما پسران برتر از گل سرزمینِ من، که افتخار و آبروی ایرانید. ❤