وقتی خورشید از اون دور دورها پیداش شد و رفتم کنارش تا بریم پیش بچه‌ها، فکرش رو نمی‌کردم همه اومده باشن. داشتیم راه می‌رفتیم که یهو گفت: 《اینا ماییم.》 سرم رو آوردم بالا و دیدم یاعلی! چقدر آدم اینجاست. و چرا من هیچ‌کدوم رو نمی‌شناسم؟ اصلا یه لحظه فشارم افتاد :)) بعد از هضم ماجرا شروع کردم به سلام علیک کردن باهاشون. تعدادی رو از قبل می‌شناختم و بقیه رو نه؛ مخصوصا آقایون رو و به همین خاطر از هولدن خواستم معرفیشون کنه. بیشتر از همه کنجکاو بودم ببینم امین زمر و گلبول سفید کدومان! :دی و با اینکه همه خودشون رو معرفی کرده بودن یا معرفی شده‌بودن باز هم اسم‌ خیلی‌ها یادم رفت :|
خلاصه سوار تاکسی‌ شدیم و رفتیم به سمت پردیس سینمایی کورش. جلوی در منتظر ایستاده بودیم تا ۴ نفری که قرار بود به جمعمون اضافه بشن، بیان. مشغول صحبت بودیم که یهو یکی نزدیکمون شد؛ یه چهره‌ی آشنا‌، یه دوست، یه نیگس سبز. من مطمئنم اون لحظه اگر یه چاقویی بود و دستم رو می‌برید، به جای خون ازش قلب‌های قرمز و صورتی می‌زد بیرون! در همین حد :)) 
کم کم حرکت کردیم و رفتیم سمت روف گاردن مجتمع تا مراسم آشنایی رو برگزار کنیم. همونطور که مستحضرید آقا هولدنی در جمع ما بود و همونطور که مستحضرترید لیدر بود و صدای رسای جمع! او بود که همه رو یکی یکی به شیوه‌ی کاملا هولدنی به بقیه معرفی می‌کرد. او بود که از بس این طرف و اون طرف رفت فکر کنم یه چندکیلویی کم کرده باشه. او بود که‌ ایده‌های خوبی مثل قرعه‌کشی رو پیاده کرد. خیلی زحمت کشید. خیلی دستش درد نکنه. 
و ما بعد از مراسم آشنایی به صرف دلستر و آبمیوه، راهی سالن سینما شدیم. یادگار و همسرجانش هم اومدن و همگی باهم رفتیم و فیلم رو دیدیم. لذت هم بردیم. اشک هم ریختیم. و بعد از خروج و خداحافظی چندنفر از بچه‌ها دوباره رفتیم روف گاردن. و دقایقی به بحث و گفت و گو در مورد فیلم گذشت‌. البته بخاطر فاصله‌ای که با بچه‌ها داشتم صداشون رو نمی‌شنیدم؛ مخصوصا صدای نرگس رو. اونجا هم دو سه نفر ازمون جدا شدن و ما ماندیم و مونوپاد و احمر جونیورِ هولدن! :دی
بعد از عکس گرفتن، اونجا رو به امون خدا سپردیم و رفتیم یه جای دیگه. دور یه میز جمع شدیم. پولی که بابت هزینه‌های دورهمی جمع کرده بودیم رو گذاشتیم رو میز و بچه‌ها قرعه کشی کردن و به چند نفر مبلغی پول برای خرید کتاب هدیه داده شد. یکی از قشنگ‌ترین لحظه‌های دورهمی همون بود. حتی کارکنان اونجا هم مشتاق بودن و داشتن قرعه‌کشیمون رو نگاه می‌کردن :)) بعد از اون رفتیم کتابفروشی و بچه‌ها کتاب‌هاشون رو خریدن و امضا کردیم و سوار تاکسی‌ها شدیم و رفتیم صادقیه و تامام. این بود انشای من! :دی 
و حالا از بچه‌ها بگم:
مینا: تاج سر جمع، خانوم و مهربون، دوست‌داشتنی، کسی که اون گوشه‌کنارها بهم گفت بین بچه‌ها تو خیلی شبیه تصوراتم بودی و نی‌نی چشم‌های من رو قلبی‌قلبی کرد، رنگ لباسش رنگ‌های مورد علاقه‌ی من بود و هی بیشتر حس خوب می‌گرفتم ازش، نمی‌دونستم من رو می‌خونده و کلی از ندونستنم شرمنده شدم و از اینکه منو می‌خونه خوشحال و مفتخر. فقط یه چیزی مونده تو دلم! فکر کنم تو کتابش یادگاری ننوشتم.
خورشید: یعنی بازم بگم ازش؟ رجوع شود به پست دیدارها و دورهمی‌های قبلی :دی. اون یه رفیق واقعیه که من از داشتنش و دیدنش خیلی خوشحالم؛ خیلی خیلی خوشحال.
ف‌.ن: صاحب نشان لب‌خند، دارنده‌ی چشم‌های زیبا، دوست قدیمیِ جان، صدای آشنا، همون بیمار خنده های توام بیشتر بخندی که خودش گفت، گرم و صمیمی، کسی که جرات بحث در مورد فوتبال رو داره ولی حوصله‌اش رو نداره(:دی)، بعد از چندسال بالاخره تونستم ببینمش و به‌به! 
نیگس: دارنده‌ی تیپی به شدت باحال و بر دل نشیننده، مهربون، قد بلند، کسی که حتی وقتی باهم سلام و احوالپرسی کردیم و گفتم حریرم، باز از بچه‌ها پرسید حریر کو؟ :))، بغل‌کردنی، مثل نوشته‌هاش راحت و بی‌شیله پیله، کسی که فیلم‌دیدنش هم دوست‌داشتنیه، آقا من دلم نمی‌اومد باهاش خداحافظی کنم! :|
فائلا: وقتی اومد، دست‌هاش رو باز کرد و من و خورشید رو باهم بغل کرد(جیغ)، از این آبجی‌بزرگه‌های پایه‌ای که می‌شه کلی باهاش خوش بگذره، خیلی صمیمی و دوست، وقتی فهمیدم میاد ذوق کردم و وقتی دیدمش این ذوق چندبرابر شد؛ بسکه خوب بود ^_^
هولدن: مدیر گروه، آروم و قرار نداشت و همش در حال حرکت بود، شوخ و پرانرژی و سخنور، دستش درد نکنه وقت معرفی تیکه ننداخت بهم :))، وَ دستش‌دردنکنه‌های خیلی زیاد دیگه بابت خیلی چیزها و زحمت‌هایی که کشید تا این دورهمی اتفاق بیفته.
رعنا: تازه باهاش آشنا شدم و به گفته‌ی خودش خواننده‌ی خاموشم بوده. دیدن کسی که نوشته‌هات رو می‌خونه حس شیرینه؛ واقعا شیرین! اون یه دخترِ چادری دوست داشتنی بود، وَ طوری باهامون حرف می‌زد که انگار خیلی ساله می‌شناستمون و من از اینش خیلی خوشم اومد. لبخندات قشنگه دختر هواشون رو داشته باش ؛)
امین: همون پسره که کوله‌ی مشکی داشت و آبمیوه‌ها دستش بود(:دی)، بحث‌کننده با هولدن در مورد فیلم، از ده به فیلم چهار داد، خیلی خون‌گرم و محترم بود و خوشحالم موفق شدم کرایه تاکسی رو بهش بدم(💪) :دی
نیوشا: باورم نمی‌شه لحظه‌ی اول نشناختمش! ماسک زده بود و اگه چشم‌هاش رو نمی‌شناختم فکر می‌کردم اونم یکی از جدیدهاست و می‌رفتم سراغ نفر بعد! (دست بر پیشانی کوفتن و خاک بر سرم گفتن)
پری: خیلی کم دیدمش. دور نشسته بود. مثل همیشه یه حضور خانومانه و شیک و مهربون داشت. بعد فیلم دستاش یخ بود. عزیزم!
گلبول سفید: برخلاف تصور من هم‌سن و سال خودمون بود، بسیار کم رو و خجالتی(اصلا صداش رو نمی‌شنیدم من :دی)، محافظه‌کار، خوش‌شانسِ بدشانس قرعه‌کشیمون، به خورشید گفتم یه حسی بهم می‌گه گلبول همون شازده کوچولوی سابقه، و واقعا بود! آیا زمان آن نرسیده‌است که به حریر ایمان بیاورید؟ :| :))
عارفه: از اون لحظه شناختمش که پرسیدم "شما همون عارفه‌ای هستی که تو وب آقارامین کامنت می‌ذاشت؟" و وقتی تایید کرد فهمیدم بله! همون خانوم هنرمند و خوش‌حافظه‌ای هست که دورادور می‌شناسمش و چندباری خوندمش :))
کوالای پیر: جزو کسایی بود که اول هرچی فکر کردم به جا نیاوردمش و بعد یهو شناختمش(دست بر چشم‌ها گذاشتن و خجلت)، چادری، مهربون و خوش‌خنده، حواسش هم به من بود می‌گفت چرا پفیلا نمی‌خوری؟ *__*

با آقای عامر و خانم‌ها سه‌نقطه و زهرا یگانه و سارا خانی متاسفانه نتونستم زیاد آشنا بشم. خیلی دورتر از من نشسته بودن. و یادگار و خانومش هم که فقط در حد یه سلام و احوالپرسی بود. دو عدد دوست دور افتاده هم داشتیم که با اونا هم فقط یه سلام علیک کردیم و خداحافظ گفتیم.
و جا داره بگم دیدن این همه آدم دوست‌داشتنی تو یک قاب یکی از شیرین‌ترین لحظاتیه که تجربه کردم و خوشحالم که سعادت حضور تو جمعشون رو داشتم؛ یکی از یکی بهتر و ماه‌تر! 
این پست هم فقط یه خلاصه‌ای بود از دورهمی دیروز و این واژه‌ها هیچ‌وقت نمی‌تونن گرمای اون لحظات رو نشون بدن. خنده‌ها، شوخی‌ها، دست‌زدن‌ برای عروس دومادمون، حرف‌های هولدن تو سینما، میز و صندلی جابه‌جا کردنمون، عکس گرفتنمون و قرعه‌کشی و کتاب‌خریدن و همه و همه عالی بود. خیلی خوش گذشت. محشر! هرکی هم نیومد از دستش رفت :)) 
مرسی از همتون بابت ساختن این روز قشنگ ^_^

پی‌نوشت: ف.ن رو می‌دیدم یاد الهام می‌افتادم. ماه رو تو فیلم می‌دیدم یاد لیلا می‌افتادم. به نرگس نگاه می‌کردم یاد هلما می‌افتادم. به عارفه نگاه می‌کردم یاد آقا رامین می‌افتادم. بهم رحم کنین اینقدر تو یاد من نباشید خب :))
عکس‌نوشت: گرچه من در این عکس نصفه‌ و نیمه هستم ولی بهترین عکسی بود که اکثرمون توش بودیم. و البته از وبلاگ هولدن برداشتمش :دی
دیگرنوشت‌ها از این دورهمی: امین، سارا، ف.ن، فائلا، کوالای پیر، عارفه،  هولدن، نیوشا یعقوبی.

و جای همتون هم خالی :)