وقتی به ایستگاه شرقی وارد می‌شوم، همیشه توی دلم امیدوارم کسی منتظرم باشد. این‌بار هم همین‌طور. پیش از آن‌که برای سوار شدن به مترو از پلکان برقی پایین بیایم، نگاهی به اطراف می‌اندازم؛ بلکه کسی به استقبالم آمده باشد... و هربار هم که سوار پلکان برقی می‌شوم، احساس می‌کنم ساکم سنگین‌تر از قبل شده. کاش کسی جایی منتظرم باشد... این آرزوی زیادی است؟ 

مرخصی، کاش کسی جایی منتظرم باشد، آنا گاوالدا