《دورهمی از خودتان بروز بدهید که در این کار بسی رستگاریست.》
(حریر ره)

بله! ما چندبلاگر دوست‌داشتنی بودیم که روز پنج‌شنبه ۲۶ بهمن ۹۶ بعد از مورد رضایت واقع نشدنِ منوی لمیز به کافه گرامافون کوچ کردیم و از خودمان دورهمی‌ای بروز دادیم که تا عمر دارم از یادم نمی‌رود که نمی‌رود که نمی‌رود. خوب بود‌؛ خیلی خوب. از دیدن بلاگرها و دوستان عزیزم شدیدا خوشحال بودم. مگر می‌شود خنده‌های پریسا و جولیک و خورشید و فاطمه و سرک و پرستو را ببینی و ذوق نکنی؟ فضا بسیار صمیمی بود و همه‌اش به حرف زدن و شوخی و خندیدن گذشت. حالا می‌توانم سرم را راحت روی زمین بگذارم و بمیرم چون مجموعه‌ای از دوست‌داشتنی‌های روزگار را از نزدیک دیدم و همه‌ی "ای کاش‌هایی" که سر دورهمی هولدن در دلم بود به خاطره‌ای زیبا و دلنشین تبدیل شد. ^__^

پریسابانو: خانم، مهربان، مامان لیلی، کسی که می‌شود کنارش احساس امنیت کرد، محکم بغل‌شونده هنگام خداحافظی. او می‌تواند به عنوان یکی از معانی عشق در لغت‌نامه‌ی دهخدا آورده شود. 

جولیک: خیلی دوست‌داشتنی بود، خیلی دوست‌داشتنی بود، خیلی دوست‌داشتنی ‌بود، خیلی دوست‌داشتنی بود؛ خیلی دوست‌داشتنی بود، بی‌شیله‌پیله، کسی که از خوردن کوکتل و کیک شکلاتی نمی‌میرد، مهربون، قشنگ، هدیه‌دهنده، چشم‌های معصوم، رساننده‌ی حریر به مترو و همراهی‌اش تا چند ایستگاه. و تکرار می‌کنم: خیلی دوست‌داشتنی بود، خیلی دوست‌داشتنی بود، خیلی دوست‌داشتنی بود، خیلی دوست‌داشتنی بود، خیلی دوست داشتنی بود.

خورشید: آرام، خیلی آرام، دوست، هدیه‌دهنده به لیلی، دلنشین، دارای خنده‌هایی که جزو زیباترین اتفاقات جهان است، دوست‌دار چای دارچین، همدردی کننده با حریر هنگام سربه‌سر گذاشتن‌های پریسا برای کم‌ سن و سال بودنش، مهربان.

سرک: قدبلند، زیبا، بامحبت، دارای کودک درون بستنی‌دوست، آشنا به قوانین و احکام، دوست‌دار چال گونه، رفیق چندساله‌ی حریر...رفیق چندساله‌ی حریر...

فاطمه: بسیار خانم، بوعلی زمانه، حامی مورد مزاحمت واقع شدگان، دوست، لبخندونه، کسی که نمی‌داند حریر وقت خداحافظی دست نمی‌دهد؛ بغل می‌کند، مهربان، و باز هم حامی مورد مزاحمت واقع شدگان.

پرستو: خانم و خوش‌چهره، دوست‌داشتنی، دارای خنده‌های زیبا، سوتی ندهنده(:دی)، دارنده‌ی چال‌ گونه، مهربان، عینکی، کسی که باید بغلش کرد محکم محکم!

شیرینی این دیدار فراموش‌شدنی نیست. ممنون از همه بابت رقم زدن این اتفاق قشنگ. ممنون از فاطمه و معرفتش در برابر آن اتفاق دوست‌نداشتنی. ممنون از جولیک عزیز بابت هدیه‌ و همراهی‌اش در مترو. تا لحظه‌ای که از دید خارج شود رفتنش را نگاه کردم؛ لبخند به لب و با چشمانی که یحتمل نی‌نی‌اش به‌ جای دایره، قلب بود...

و جای همه‌ی دوستانی که نبودند خالی...♡