بابا من سرّ خوشبختی را پیدا کرده‌ام و آن این است که برای «حال» زندگی کنم. افسوس گذشته را خوردن و به انتظار آینده به سر بردن غلط است بلکه باید از این لحظه حداکثر استفاده را کرد. بعضی‌ها زندگی نمی‌کنند، مسابقهٔ دو گذاشته‌اند. می‌خواهند به هدفی که در افق دور دست است برسند و در حالیکه نفس‌شان به شماره افتاده می‌دوند و زیبایی‌های اطراف خود را نمی‌بینند. آن‌وقت روزی می‌رسد که پیر و فرسوده هستند و دیگر رسیدن و نرسیدن به هدف برای‌شان بی‌تفاوت است.

بابالنگ دراز، جین وبستر، ترجمهٔ میمنت دانا