چرا من این روزا هرکاری می کنم یه شعر درست درمون بگم نمیشه :| هی چارتا بیت میگم...بهش نگاه می کنم می بینم نه آقا...خوب در نیومد! فکر کنم به خاطر چند ماه تمرین نکردنه! امروزم از لطف آمپولای دیشب خیلی بهتر شدم برا همین قلم و دفتر گرفتم...شد یه شعر نصفه نیمه! که مغزم واسه ادامه ش هنگ کرد برا همین بی خیال شدم...حالا بعدا شاید ادامه ش بدم :)


من پیر شدم از غم هجران و تو انگار نه انگار

اشکم شده چون سیل خروشان و تو انگار نه انگار

حتی ز فراقت رخ این شهر کبود است عزیزم

یک شهر شده بی تو پریشان و تو انگار نه انگار


❖ مثلا مصرع هایی نظیر " هر روز روم کنج همان کافه ی معروف قدیمی" و یا بیتِ " یک عمر تو بودی به کنارم که جهان خانه ی من بود/ رفتی،شده ام بی سر و سامان و تو انگار نه انگار" تو سرم هست ولی می خوام بذارم تو شعر به نظرم یه جوری میشه :/


❖ تازه رکن " مستفعلُ " باید وسط شعر بیاد و من اول هم آوردمش...نمی دونم درسته یا نه :/