نشستم رو تختم، 

نشسته رو تختش.

بی‌همتا: حریر شام چی بخوریم؟ :|

حریر: وایسا فکر کنم -__-

چند دقیقه سکوت برقرار می‌شه. 

صورتم سقوط می‌کنه رو پتو و می‌زنم زیر خنده. 

اون هم می‌خنده.

بی‌همتا: تو هم داری به اون چیزی فکر می‌کنی که من فکر می‌کنم؟ :))

حریر: به نظرم بیا یه تنوعی به تخم مرغ خوردنمون بدیم :))


پ‌ن: این دو دلاورِ کدبانو از آنجایی که حوصله‌ی تخم‌مرغ خوردن و ماکارونی درست کردن ندارند، تصمیم می‌گیرند به سلف بروند و عدس‌پلو بخورند :دی