یک عدد حریر هستم که از زیر خروارها ویروس سرما خوردگی پست میذارم! :| و همانا سرماخوردگی کره الاغی بیش نیست :| که باعث شد امروز نرم مدرسه و از دو پرسش بی بهره بمونم و از یه پرسش و یه امتحان جان سالم به در ببرم! هرچند با این دبیرتاریخی که ما داریم یحتمل یه یک گذاشته برام به خاطر غیبت تو جلسه ی امتحان :| اصلا درس به این نازنینی چرا باید بیفته دست دبیری که ابروهاش همیشه خدا گره ی کور داره؟ :/ روز اولی که اومد کلاسمون با قدمای بلند طول و عرض کلاس رو متر می کرد و همچین با سیاست حرف می زد یه لحظه حس کردم وسط پادگانم و مافوقم داره برام خط و نشون می کشه :/ اونقدری که وقتی از داریوش و چنگیز و اسکندر می گفت برخلاف زنگای تاریخ سالای پیش هیچی نمی گفتم و اطلاعاتم رو برا خودم نگه می داشتم...به نظرم یه دبیر نباید اینطوری باشه...اگه اعصاب نداره لازم نیست بیاد معلم شه...والا...و بگذریم از این بحث...می خوام یه نکته ای رو بهتون گوشزد کنم...وقتی پاییزه و ایضا باد سرد میزنه یا حموم نرید یا اگه می رید بعدش موهاتونو سشوار بکشین! وگرنه میشین مثل من...که انگاری تو گلوم کاکتوسای تیغ تیغی کاشتن...یه عده هم دارن مجراهای تنفسیمو سمباده می کشن :/ چشمم انگار وصل شده به شیرفلکه ی آبیاری فضای سبز شهر و تو سرم پتک میزنن :/ یه همچین حال بدی :(


❖ دلم می خواست حداقل دو زنگ اول مدرسه رو می رفتم :|
❖ امروز که بیکار بودم و از فرط بیحالی داشتم غش می کردم رفتم سراغ سی دی ها و دی وی دی ها تا بلکم از این حال در بیام...یه فیلمی بود که خیلی وقت پیش خاله آورده بود...یعنی رفته بود مغازه و مغازه داره این فیلمو مجانی بهش داد...اسمش " چیزهایی هست که نمی دانی " بود...بعد دیدنش مریض تر شدم :| دیگه هم حال نداشتم انیمیشن ببینم...در نتیجه عین اینایی که میخوان خودکشی کنن کلی قرص و مسکن خوردم و رفتم بخوابم...وقتی پاشدم وقت شام بود :/
❖ این پست صرفا جهت اعلام حضور است! و گوشزد همون نکتهه که گفتم!