بالاخره بعد از سه روز تحقیق و خواندن صدها مطلب راجع‌به انتخابات، کاندیداها و دیدن مستندهای پیرامون این مسئله، تصمیم گرفتم به چه کسی رأی بدهم. و چه کار دشواری بود واقعا! منی که حالم از سیاست به‌هم می‌خورد مجبورشدم برای رأی دادن، این همه از سیاست بخوانم و هی ازش بیزارتر شوم. البته دلیل این کارم برای خودم قانع کننده‌بود؛ چراکه نخواستم مانند بسیاری( و نه همه) از هم‌سن و سال‌های رأی‌اولی‌ام تحت تاثیر حرف مردم کوچه و بازار باشم یا چیزهایی نظیر«به فلانی رأی ندیم چون می‌خواد تلگرامو فیلتر کنه» یا «به فلانی رأی بدیم چون آزادی رو ازمون نمی‌گیره» یا «به فلانی رأی بدیم چون تو مناظره خوب حرف زده» یا «به فلانی رأی ندیم چون می‌خواد پیاده‌روها رو مردونه زنونه کنه.» نخواستم تحت تاثیر این‌ مزخرفات باشم. البته من که می‌دانم ته ته‌اش ما علی‌ها می‌مانیم و حوض‌مان اما خب حداقل می‌دانم روی هوا رأی نداده‌ام! امیدوارم کسی که در نهایت انتخاب می‌شود دلسوز این مردم باشد؛ دلسوز مردمی که زیر بار مشکلات اقتصادی دارند له می‌شوند و هر چند سال یک‌بار به امید بهتر شدن وضعیت‌شان به پای صندوق‌های رأی می‌آیند و این «هرچند سال‌»ها هی می‌آیند و می‌روند و بازهم وضعیت‌شان همان است که بود ولو بدتر...