۱۰ مطلب با موضوع «پرسه در اوراق» ثبت شده است

آیا تو چنان که می‌نُمایی هستی؟

سیمور گلس: می‌خواهم بهت اطمینان بدهم اگر بزرگ شدی و صادقانه از ته قلب به این نتیجه رسیدی که منش و رفتار ممتاز و خیره‌کننده‌ای که در انظار عمومی داری فقط سطح قضایاست، و اگر در اتاقی تنها بودی و کسی نگاهت نمی‌کرد مثل یک خوک کثیف رفتار می‌کردی، اصلا خوشت نخواهد آمد و این واقعیت رفته رفته تو را نابود خواهد کرد.

شانزدهم هپ ورث، سال ۱۹۲۴، جی. دی. سلینجر

  • موافق ۱۴ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۲۳ ]
    • פـریـر بانو
    • سه شنبه ۲۱ فروردين ۹۷

    هدیه‌ی جولیک‌جان. ممنون جولیک‌جان!

    وقتی به ایستگاه شرقی وارد می‌شوم، همیشه توی دلم امیدوارم کسی منتظرم باشد. این‌بار هم همین‌طور. پیش از آن‌که برای سوار شدن به مترو از پلکان برقی پایین بیایم، نگاهی به اطراف می‌اندازم؛ بلکه کسی به استقبالم آمده باشد... و هربار هم که سوار پلکان برقی می‌شوم، احساس می‌کنم ساکم سنگین‌تر از قبل شده. کاش کسی جایی منتظرم باشد... این آرزوی زیادی است؟ 

    مرخصی، کاش کسی جایی منتظرم باشد، آنا گاوالدا

  • موافق ۱۳ | مخالف ۱
  • نظرات [ ۱۰ ]
    • פـریـر بانو
    • دوشنبه ۱۴ اسفند ۹۶

    بابا لنگ دراز

    بابا من سرّ خوشبختی را پیدا کرده‌ام و آن این است که برای «حال» زندگی کنم. افسوس گذشته را خوردن و به انتظار آینده به سر بردن غلط است بلکه باید از این لحظه حداکثر استفاده را کرد. بعضی‌ها زندگی نمی‌کنند، مسابقهٔ دو گذاشته‌اند. می‌خواهند به هدفی که در افق دور دست است برسند و در حالیکه نفس‌شان به شماره افتاده می‌دوند و زیبایی‌های اطراف خود را نمی‌بینند. آن‌وقت روزی می‌رسد که پیر و فرسوده هستند و دیگر رسیدن و نرسیدن به هدف برای‌شان بی‌تفاوت است.

    بابالنگ دراز، جین وبستر، ترجمهٔ میمنت دانا



  • موافق ۹ | مخالف ۱
  • نظرات [ ۱۶ ]
    • פـریـر بانو
    • شنبه ۳۰ دی ۹۶

    وقتی یک کامیون غم یکهویی می‌ریزد توی قلبت...

    در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد‌؛ چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش‌آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سَبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آن را با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند؛ زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی به‌توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیله‌ی افیون و مواد مخدره است ولی افسوس که تاثیر این‌گونه داروها موقت است و به جای تسکین پس از مدتی بر شدت درد می‌افزاید. (بوف کور، صادق هدایت، انتشارات صادق هدایت)


    :: این شهر افسرده‌ام می‌کند؛ این شهر بی‌باران... 

  • موافق ۲۳ | مخالف ۲
  • نظرات [ ۴۷ ]
    • פـریـر بانو
    • جمعه ۱۹ آبان ۹۶

    پرسه در اوراق...

    بسیاری از کسان که برای نخستین‌بار دست به نگارش داستان کوتاه می‌زنند و نیز آنان که با ادبیات سروکار دارند نمی‌دانند داستان کوتاه چیست. شاید این گفته اغراق‌آمیز بنماید اما حقیقتی است و این خود بدان معنی‌ است که بسیاری از مبتدیان این فن «فرم» اثری را که می‌خواهند بیافرینند نمی‌شناسند و نتیجۀ این ناآشنایی هم البته جز ناکامیابی نیست. نویسنده‌ای که بدین‌سان با هدف خویش بیگانه است ممکن است سرانجام طرحی یا قصه‌ای یا بیوگرافی مختصری یا فانتزی ساده‌ای یا رمانچه‌ای بپردازد. داستان کوتاه قصه نیست؛ طرح نیست، رمان یا رمانچه نیست. داستان کوتاه اثری است کوتاه که در آن نویسنده به یاری یک طرح منظم شخصیتی اصلی را در یک واقعۀ اصلی نشان می‌دهد و این اثر بر روی هم تاثیر واحدی را القاء می‌کند. داستان کوتاه را می‌توان به یاری خصوصیات زیر از دیگر آثار بازشناخت: طرح منظم و مشخصی دارد. یک شخصیت اصلی دارد. این شخصیت در یک واقعۀ اصلی ارائه می‌شود. در «کلّی» که همۀ اجزاء آن باهم پیوند متقابل دارند شکل می‌بندد. تاثیر واحدی را القاء می‌کند. کوتاه است.


    هنرداستان نویسی. ابراهیم یونسی. انتشارات نگاه

  • موافق ۲۱ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۲۸ ]
    • פـریـر بانو
    • دوشنبه ۲۳ مرداد ۹۶

    میک هارته اینجا بود

    ❖ بیشتر بدانید❖ 


    این کتاب دو نکتۀ مهم را به ما گوشزد می‌کند. اوّل اینکه هنگام دوچرخه‌سواری(یا موتورسواری) کلاه ایمنی فراموش نشود! دوم اینکه مرگ عزیزان گرچه دلخراش است اما زندگی ادامه دارد و باید علاوه بر عزیزِ از دست رفته به فکر زنده‌ها هم باشیم و دنیای‌مان را تعطیل نکنیم. به نظر من کتاب فوق‌العاده یا خیلی‌خوبی نیست اما خوب است و باتوجه به حجم کم‌اش(80صفحه) ارزش یک‌بار خواندن را دارد :)

    عکس: حریر

  • موافق ۹ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۷ ]
    • פـریـر بانو
    • جمعه ۱۳ مرداد ۹۶

    تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران و سیمور: پیشگفتار

    بیشتر بدانید

    یکی از مزیت‌های کتاب خواندن این است که از زندگی خود دور شده و غرق دنیای جدیدی می‌شوی که می‌تواند تو را از همۀ دغدغه‌ها و مکافاتت دور کند. امروز برای خواندن کتاب روز مناسبی بود هرچند جملات بلند و پرحرفی بادی گلس رسما دیوانه‌ام کرد و حین خواندن کتاب به شدت با این حرفش موافق بودم: «می خواهی برایمان بگویی برادرت چه شکلی بود، ما این تحلیل‌های لعنتی و مزخرفات چسبناک را نمی‌خواهیم!» البته با اینکه رسما جان آدم بالا می‌آید تا حرفش را تمام کند، در این جان بالا آمدن لذتی هم وجود دارد. آنقدر که دلت می‌خواهد دوباره بخوانی و از طرفی وحشت می‌کنی که بخواهی دوباره بخوانی :|


    ❖ اگر تابحال از سلینجر اثری نخوانده‌اید پیشنهاد می‌شود ابتدا از این سه کتاب شروع کنید: این، این و این :)

     ضمنن اگر دوست دارید بدانید سلینجر کیست حتما این مستند را ببینید.

    عکس: حریر

  • موافق ۸ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۲۳ ]
    • פـریـر بانو
    • سه شنبه ۱۰ مرداد ۹۶

    فرانی و زویی

    بیشتر بدانید ❖ 


    عالی! و دیگر هیچ...

    خدایا! دلم می‌خواست زویی را از کتاب بکشم بیرون و بغلش کنم. لعنتی! چقدر خوب حرف میزد...

  • موافق ۱۴ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۲۹ ]
    • פـریـر بانو
    • پنجشنبه ۵ مرداد ۹۶

    دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل و هشتم

    بیشتر بدانید

    در نگاه اول شاید خوشتان نیاید! و حتی پس از خواندن داستان اول بگویید: خب که چی؟ اما رفته‌رفته مجذوب دنیایی می‌شوید که سلینجر برایتان خلق کرده. آنقدر مجذوب که پس از پایان کتاب دلتان می‌خواهد دوباره مرورش کنید :) از مجموعۀ 9 داستان این کتاب داستان‌های یک روز خوش برای موزماهی، انعکاس آفتاب بر تخته‌های بارانداز، تقدیم به ازمه با عشق و نکبت، دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل و هشتم و تدی را دوست‌تر داشتم :)

  • موافق ۱۵ | مخالف ۲
  • نظرات [ ۵۴ ]
    • פـریـر بانو
    • پنجشنبه ۲۹ تیر ۹۶

    ناطـ(ت)ــور دشت...

    هولدن کالفیلد: اگر از من می‌شنوید هیچ‌وقت چیزی به کسی نگویید؛ اگر بگویید یواش‌یواش دلتان برای همه تنگ می‌شود.


    (ناطوردشت. جروم دیوید سالینجر)

  • موافق ۵ | مخالف ۱
  • نظرات [ ۲۹ ]
    • פـریـر بانو
    • دوشنبه ۵ مهر ۹۵
    عنوان وبلاگ: رمانی از سید آوید محتشم