۶ مطلب با موضوع «خاطرات دانشجویی» ثبت شده است

ما دخترها بی‌نظیریم! :))

اولی: دیگه بسه خب! پاشو. چقدر می‌خوابی؟

دومی: یعنی من حق ندارم دوساعت بعدازظهر بخوابم؟

اولی: همونقدر که تو حق داری از این اتاق استفاده کنی من هم دارم. به‌خاطر خواب تو الان یه ساعته تو این گرما تو آشپزخونه‌ام و دارم می‌رقصم. جونم در اومد. دیروز هم نتونستم برقصم امروز هم که اینطور. بسه دیگه!

دومی: یعنی الان وسط امتحانات باید برقصی؟ اینقدر مهمه؟

اولی: بله برای من مهمه!

#همسایه‌های_خوابگاهی 

#خاطرات_دانشجویی #رقص_هندی

  • موافق ۱۳ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۵۲ ]
    • פـریـر بانو
    • شنبه ۲۶ خرداد ۹۷

    از اتفاقات عجیب خوابگاهی!

    در آشپزخانه با جمالزاده، مشغول سرخ کردن پیاز برای ماکارونی بودیم. آهنگ اسپانیایی شاد از او و حرکات موزون با تابه از من. آشپزی بدون جمالزاده و آهنگ‌های شاد اصلا صفا ندارد! در همین حال و هوا بودیم که دختری وارد راهرو شد. بدون حرکت ایستادم. از پشت پنجره‌ی آشپزخانه می‌دیدم که به طرف یکی از اتاق‌ها می‌رود‌. بهش می‌خورد ۲۶ ساله باشد. یا بیشتر! نمی‌دانم. وقتی کسی آرایش زیاد داشته باشد حدس زدن سنش برایم سخت است. دست از نگاه کردن کشیدم و حواسم را به پیازهای طلایی‌شده دادم. کمی بعد که مشغول مخلوط کردن مواد بودم یکی زد روی شانه‌ام. جمالزاده را ساکت کردم و سرم را چرخاندم. همان دختر بود‌. با لبخند، سلام و شب به‌ خیر گفتیم.

    دختر: من موضوع پایان‌نامه‌ام دوستی و رابطه با جنس مخالفه. خواستم بپرسم اگر تجربه‌ای تو این زمینه داشتی بهم بگی و صحبت کنیم.

    لبخند روی صورتم ماسید! 

    گفتم: نه والا! من کلا صفر صفرم تو این زمینه‌ها(نگاه مظلوم و مریم مقدسی)

    خندید و گفت: وااا چرا این راهرو اینقدر پاک و معصومه! ترم چندین مگه؟

    گفتم: دو

    گفت: آهاااان پس بگو! یکم بگذره راه می‌افتین!

    و خنده‌کنان ار همان راهی که آمد، رفت.

    قیافه‌ی من :|

    قیافه‌ی جمالزاده :/

    قیافه‌ی دانشگاهی که محل کسب علم است :|

  • موافق ۱۵ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۳۴ ]
    • פـریـر بانو
    • پنجشنبه ۳۰ فروردين ۹۷

    استاد جوانِ جانی که همیشه حرف‌های خوب می‌زند :)

    عصر بود و هوا نیمه‌ابری. در کلاس نشسته‌بودم و به صدای آرام و دوست‌داشتنی استاد گوش می‌دادم. می‌گفت:《دایره‌ی واژگان برای شما موضوع مهمیه؛ مخصوصا اگر اهل نوشتن باشین. از همین الان فرهنگنامه‌ها رو مطالعه کنین و واژه‌های جدید یاد بگیرین. خوب حرف بزنین و خوب بنویسین ولی مثل بعضی از این مجری‌های لوس تلوزیون هم نباشین که از شب قبل چهارتا لغت سخت رو با معنیش حفظ می‌کنن که مردم نفهمن و بگن اوه طرف چه باسواده! اتفاقا این بی‌سوادیه. همینکه واژه‌های متنوع و قابل فهم رو بلد باشین و به کار ببرین کافیه.》

    پی‌نوشت: چندنفر نمره‌ی تاریخ‌ادبیات ترم اول را یادشان هست؟ همین استاد بود. همین استاد که باعث شد ساعت ۲ نصف شب نیم‌ساعت از شادی بالا و پایین بپرم. :))

  • موافق ۱۴ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۱۴ ]
    • פـریـر بانو
    • شنبه ۱۸ فروردين ۹۷

    دختران سرزمینم

    لطفا قبل از قبولی در دانشگاه و خوابگاهی شدن، امورات ساده‌ی زندگی را از مامان‌هایتان بیاموزید. پرسیدن سوالاتی از قبیل " آب کتری الان جوشه؟ وای شیر ریخت رو موکت چجوری پاکش کنم؟ ماکارونی رو چطور درست می‌کنن؟ لباس‌هام بوی پماد سوختگی گرفته چیکار کنم بره؟" برای یک دختر هجده-نوزده‌ساله کمی زشت است؛ نیست؟ :|

  • موافق ۱۷ | مخالف ۴
  • نظرات [ ۴۱ ]
    • פـریـر بانو
    • سه شنبه ۱۵ اسفند ۹۶

    به چهره شدن چون پری کی توانی؟/ به افعال ماننده شو مر پری را

    یکی از لذت‌های غروب شنبه، طی کردن مسیر دانشکده تا خوابگاه به همراه جمالزاده است و موزیک‌بازی دونفره و فکر کردن به معانی اشعار ناصرخسرو با صدای آرام و دوست داشتنی استاد. مثلا امروز می‌گفت: تو هیچ‌وقت نمی‌تونی در ظاهر و شکل و شمایل مثل فرشته‌ها باشی اما می‌تونی مثل فرشته‌ها رفتار کنی و کار درست رو انجام بدی.


    حال‌نوشت: وی دارد حرص می‌خورد که نتوانست به محفل امضای کتاب امید صباغ نو برود! 

  • موافق ۱۳ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۱۸ ]
    • פـریـر بانو
    • شنبه ۱۲ اسفند ۹۶

    اول قصه‌ی پرواز بریدن دارد...

    منطقی‌اش این بود که قوی باشم، همانطور که تا لحظه‌ی آخر قوی بودم. اما درست در همان لحظه‌ی آخر، همان لحظه‌ای که مامان مرا محکم به خودش فشرد و گفت مواظب خودت باش، درست توی همان لحظه چشمانم پر از آب شد. بعد آب هایش دانه‌دانه ریخت پایین و تمام بای‌بای‌ کردن‌های مرا اشکی کرد...

  • موافق ۲۹ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۵۶ ]
    • פـریـر بانو
    • پنجشنبه ۱۳ مهر ۹۶
    عنوان وبلاگ: رمانی از سید آوید محتشم