۷ مطلب در آبان ۱۳۹۷ ثبت شده است

روز جهانی مهربونی :)

مهربان باش،

شاید فردایی نباشد...

  • نظرات [ ۲۳ ]
    • פـریـر بانو
    • سه شنبه ۲۲ آبان ۹۷

    یه خونه که اندازهٔ دست‌هامونه/ که گوشه‌کنارش پر از عکس‌هامونه...

    عشق مگر چیز پیچیده‌ایست؟ از من بپرسی می‌گویم نه! همین که یک من باشد و یک تو و شب‌های بلند پاییز کافیست؛ که جوراب‌های بلندمان را بپوشیم، پلیورهای گل و گشاد را هم. بنشینیم جلوی تلوزیون و نسکافه بخوریم و فیلم‌های خارجی ببینیم. من سر بگذارم روی شانهٔ تو و تو سر بر موهای من. عشق را باید در همین لحظه‌های کوچک جست. مثلا تو وسط فیلم‌دیدن عطسه کنی و من برایت بمیرم که نکند سرما خورده باشی.

  • نظرات [ ۱۶ ]
    • פـریـر بانو
    • دوشنبه ۲۱ آبان ۹۷

    باب برزویهٔ طبیب

    پوشیده نماند که علم طبّ نزدیک همهٔ خردمندان و در تمامی دین‌ها ستوده‌است. و در کُتُب طبّ آورده‌اند که فاضل‌تر اَطِبّا آن است که بر معالجت۱ از جهت ذخیرت آخرت مواظبت نماید، که به ملازمتِ۲ این سیرتْ۳ نصیبِ۴ دنیا هر چه کامل‌تر بیابد و رستگاری عُقبی مدَّخر۵ گردد؛ چنانکه غرض کشاورز در پراگندنِ تخم، دانه باشد که قوت۶ اوست، اما کاه که علفِ سُتوران۷ است به تَبَع۸ آن هم حاصل آید. 


    کلیله و دمنه، ابوالمعالی نصرالله منشی، تصحیح و توضیح مجتبی مینوی طهرانی


    ۱. درمان و شفابخشیدن | ۲. همراهی و پیوستن | ۳. روش و طریق | ۴. بهره | ۵. ذخیره شده، پس‌انداز شده، اندوخته شده | ۶. قوت(qut) = خوراک و توشه | ۷. چهارپایان | ۸. پیروی، از پی فراشدن، به دنبال چیزی و کسی رفتن.

  • نظرات [ ۸ ]
    • פـریـر بانو
    • دوشنبه ۲۱ آبان ۹۷

    این به مثابه یک انقلاب است

    مرنجان دلم را که این مرغ وحشی

    ز بامی که برخاست، مشکل نشیند...


    «طبیب اصفهانی»

    • פـریـر بانو
    • چهارشنبه ۱۶ آبان ۹۷

    پاییز همش شبه دیگه؛ نصف روز غروبه...

    با کِریم ایستادیم پشت پنجره. دوتایی از صپّ همین‌جاییم و داریم بارون رو نیگاه می‌کنیم. حیاط رو آب برداشته از زیادَت باران! بی‌هوا می‌گم: «کریم؟ تو که یه عمری با عزت و احترام عاشق شمسی بودی، بگو ببینم این عشق چه‌جوری‌هاست؟ راسته می‌گن عاشق شی همهٔ احوالاتت وصله به دلبر؟ اینجوریه که بخنده حالت خوش می‌شه؟ یا سگرمه‌هاش بره تو هم حالت گرفته می‌شه؟ راسته این‌ها؟» سرش رو می‌چرخونه می‌گه: «حالا چی شد یاد عشق و عاشقی افتادی؟» می‌گم: «همینجوری! پاییزه دیگه. آدم رو یاد عشق و دلبر می‌اندازه.» می‌گه: «راست می‌گی. از صپّ همش تو فکر شمسی‌ام.» ساکت می‌شه. می‌گم: «چی شد پس؟ احوالاتِ وصل به دلبر و اینا» می‌گه: «یه‌بار شمسی از کوچه می‌گذشت، نمی‌دونم دید ما رو، ندید ما رو، هرچی که بود رفت و نکرد با چشم‌هاش یه سلامِ بی‌کلام بده بهمون. تا یه هفته قَرَم‌قات بودم. می‌گفتم حتما یه غلطی کردم که نیگام نکرده‌. هزار فکر و خیال اومد به سرم. وصله دیگه. اگه وصل نبود که همچین نمی‌شدم من.» دوباره ساکت می‌شه. من هم دیگه چیزی نمی‌گم. زل می‌زنیم به حیاط. بدچیزیه اگه همهٔ احوالاتت وصل باشه به یکی دیگه، نه؟ اصلا مگه قرار نبود عشق همیشه حالمون رو خوب کنه؟ پس چرا صدای بوف میاد ازش؟ چرا دلگیره؟

  • نظرات [ ۳۱ ]
    • פـریـر بانو
    • پنجشنبه ۱۰ آبان ۹۷

    :)

    تموم آرزوم اینه، بریم حرم دلم وا شه

    بگم دستت درست آقا، دیگه دستم تو دستاشه...

    «نمی‌دونم شاعرش کیه»

  • نظرات [ ۰ ]
    • פـریـر بانو
    • شنبه ۵ آبان ۹۷

    چشم‌هایش...

    هرچه از ایمان او گفتم دروغی بیش نیست

    این مسلمان چشم‌هایش بوی الکل می‌دهد

    «احتمالا سجاد شیرازیان»

    • פـریـر بانو
    • شنبه ۵ آبان ۹۷
    عنوان وبلاگ: رمانی از سید آوید محتشم
    لینک‌دونی