صندلی داغ با حضور حاج مهدی

با عرض سلام و خسته نباشید و صبح بخیر و هر روزتان نوروز و نوروزتان پیروز، صندلی داغ امروزمون رو با حضور حاج‌مهدی عزیز برگزار می‌کنیم. باشد که با سوال‌هاتون تلافی بستن وبلاگش رو در بیارین! بسم‌الله رفقا :))

نکته: جواب کامنت‌ها توسط حاج‌مهدی داده می‌شود.

  • موافق ۶ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۶۳ ]
    • פـریـر بانو
    • پنجشنبه ۹ فروردين ۹۷

    حضرت یار...

    ما دو دیوانه‌ی اهل قلم و سنتوریم

    عشق ما، به به! از آن شور و غزل می‌بارد

    (فی‌البداهه)


    شما هم یک شعر فی‌البداهه بگویید همین الان! خب؟ دور هم هستیم، خوش می‌گذرد :)

  • موافق ۱۴ | مخالف ۰
    • פـریـر بانو
    • چهارشنبه ۸ فروردين ۹۷

    صندلی داغ با حضور دکتر میم

    صندلی داغ امروز با حضور دکتر میم عزیز اینجا و در این پست برگزار می‌شه. با سوالات خفنتون حرارت صندلی رو برای دکتر که معتقده براش شر درست کردیم، تنظیم کنین. بسم الله رفقا! :))

    نکته: جواب کامنت‌ها توسط دکتر داده می‌شود!

  • موافق ۱۰ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۳۷ ]
    • פـریـر بانو
    • سه شنبه ۷ فروردين ۹۷

    صندلی‌داغ، ذکر نکات نهایی

    پیرو پست قبلی باید خدمتتون عرض کنم که خوشبختانه استقبالتون از صندلی داغ خوب بوده و اگر عمری باقی باشه، با همون قواعد و ضوابطی که گفتم، بازی رو از فردا ۹ صبح شروع می‌کنیم. فقط لازمه یک سری نکات رو توضیح بدم. 
  • موافق ۹ | مخالف ۰
    • פـریـر بانو
    • يكشنبه ۵ فروردين ۹۷

    صندلی داغ


    چند روز پیش یکی از رفقامون پیشنهاد داد صندلی‌ داغ برگزار کنیم و از تعطیلات یه استفاده‌ای ببریم و سرگرم بشیم. بهش فکر کردم و دیدم با وجود اینکه تکراریه و مشابه این کار رو دوستان بلاگر در گذشته انجام دادن، پیشنهاد خوبیه و علاوه بر سرگرم شدنمون و آشنایی بیشتر، شاید بتونه یه تکونی به بلاگستان بده و دوباره شاهد حضور پرشور شما انقلابیون و بلاگستانیون باشیم :دی 
    صندلی داغمون یه بازیه و قرار نیست سخت بگیریم و پیچیده‌اش کنیم ولی خب یه سری قوانین داره که باید رعایت بشه. بازی صندلی داغ همونطور که می‌دونیم دو طرف داره. یه طرف شرکت کننده که بر صندلی داغ می‌شینه و جیز میشه و طرف دیگه کسانی هستن که سوال می‌پرسن. وظایف طرفین بازی چیست؟
    شرکت کننده: پستی با عنوان "صندلی داغ" تو وبلاگش منتشر می‌کنه و عکسی که گذاشتم رو در پستش قرار میده. پست مذکور باید ۹ صبح گذاشته بشه و تا ۹ صبح فردا کامنتدونیش بازه و دوستان می‌تونن سوالاتشون رو بپرسن و شرکت‌کننده هم بعد از دریافت چند کامنت می‌تونه بهشون پاسخ بده. کامنت‌های پستش رو باید بدون تایید بذاره تا سوال‌های تکراری زیاد نشه.(اصلاح شد)
    سوال‌کننده: کار خاصی نباید بکنه جز سوال پرسیدن! هر سوالی که بخواید می‌تونید بپرسید و ممنون می‌شیم اگر سوال‌هاتون خلاقانه و جذاب و بانمک باشه. و ممنون‌تر میشیم که اسم و آدرس خونه‌ی طرف رو نپرسین! :| در صورت پرسیدن سوالات شخصی شرکت کننده این اجازه رو داره که جواب نده. و همونطور که بالاتر گفتم پرسشگران عزیز نهایتا تا ۹ صبح فرصت دارن سوال بپرسن.
    این از این. من خیلی به روند بازی فکر کردم و اینکه چیکار کنیم تا منظم پیش بره و شاهد گذاشتن چند پست همزمان نباشیم؛ یعنی هر روز به یک بلاگر اختصاص پیدا کنه. و نتیجه‌ی فکر کردن و مشورت گرفتن از رفقا این شد که قبل از پایان کار شرکت کننده‌ی x (که همون ۹ صبحه)، شرکت کننده‌ی y نباید پست صندلی داغش رو منتشر کنه. 
    برای اجرای بازی لازمه که داوطلب بشین تا لیستی تهیه بشه و روزها رو مشخص کنیم و بهتون اعلام کنیم. و من از اونجایی که خیلی به فکرتون هستم و نام دیگر من ایثار است، به شما این امکان رو می‌دم که اگر دوست نداشتین تو وبتون پست صندلی داغ بذارین، من اینجا براتون تو وب خودم این پست رو می‌ذارم و اینجا برگزارش می‌کنیم :دی

    نکته‌ی پایانی: وقتی داوطلب‌ها مشخص شدن یک پست ثابت می‌ذارم با اسم و روز اجرای بازیشون و به ترتیب لینک‌ها اضافه میشن. این بازی تا ۳۱ فروردین برگزار خواهد شد. شما هم می‌تونین پیش از شروع بازی به دوستاتون خبر بدین تا اگه دوست داشتن به ما ملحق شن :) خب داوطلبین عزیز بسم‌الله! اعلام حضور کنین ببینیم چندنفریم؟ :دی

    پی‌نوشت: ظرفیت پر شده است!
  • موافق ۱۳ | مخالف ۰
    • פـریـر بانو
    • شنبه ۴ فروردين ۹۷

    برنامه‌ی آهسته و پیوسته‌ی به گند کشیدن زبان فارسی

    دوست عزیز، بله شما، شمایی که هر وقت می‌خواهی در وصف یارت شعر و جملات قصار بنویسی، به جای "تو" می‌نویسی "تُ" یا "طُ"، بدان و آگاه باش که این حرکت نه تنها شاعرانه و خاص و خفن نیست که خیلی هم مسخره و بچگانه است. سواد "تو" نوشتن را نداری؟ اگر داری چرا درست نمی‌نویسی؟ جریان هکسره بس نبود؟ سلام خوبی را "س خ" نوشتن بس نبود؟ چه و که و به را "چ" و "ک" و "ب" نوشتن بس نبود؟ هر بار چیزهای جدید از خودتان در می‌کنید؟ و لابد فکر می‌کنید خیلی خلاق و کولید؟ و آیا می‌دانید وقتی این کارها را می‌کنید ما در دلمان بهتان چه می‌گوییم؟

    به قول آقاگل: بیایید دست به دست هم دهیم به مهر، چیزهای دیگر را خراب کنیم به جای این زبان فارسی مادرمرده!
  • موافق ۲۱ | مخالف ۲
    • פـریـر بانو
    • يكشنبه ۲۷ اسفند ۹۶

    هدیه‌ی جولیک‌جان. ممنون جولیک‌جان!

    وقتی به ایستگاه شرقی وارد می‌شوم، همیشه توی دلم امیدوارم کسی منتظرم باشد. این‌بار هم همین‌طور. پیش از آن‌که برای سوار شدن به مترو از پلکان برقی پایین بیایم، نگاهی به اطراف می‌اندازم؛ بلکه کسی به استقبالم آمده باشد... و هربار هم که سوار پلکان برقی می‌شوم، احساس می‌کنم ساکم سنگین‌تر از قبل شده. کاش کسی جایی منتظرم باشد... این آرزوی زیادی است؟ 

    مرخصی، کاش کسی جایی منتظرم باشد، آنا گاوالدا

  • موافق ۱۳ | مخالف ۱
    • פـریـر بانو
    • دوشنبه ۱۴ اسفند ۹۶

    به چهره شدن چون پری کی توانی؟/ به افعال ماننده شو مر پری را

    یکی از لذت‌های غروب شنبه، طی کردن مسیر دانشکده تا خوابگاه به همراه جمالزاده است و موزیک‌بازی دونفره و فکر کردن به معانی اشعار ناصرخسرو با صدای آرام و دوست داشتنی استاد. مثلا امروز می‌گفت: تو هیچ‌وقت نمی‌تونی در ظاهر و شکل و شمایل مثل فرشته‌ها باشی اما می‌تونی مثل فرشته‌ها رفتار کنی و کار درست رو انجام بدی.

  • موافق ۱۴ | مخالف ۰
    • פـریـر بانو
    • شنبه ۱۲ اسفند ۹۶

    یادت باشه من اولین نفری هستم که بهت تبریک گفتم!

    نمی‌دانم کدام از خدا بی‌خبری نخستین بار جمله‌ی "پیشاپیش مبارک" را به کار برد اما اگر می‌دانست روزی اینگونه گندش در می‌آید حتما در گفتن جمله‌اش تجدید نظر می‌کرد. 

    مردم جان، اینکه شما اواسط سال ۹۶ پیامک بدهید "سال ۹۷ مبارک"، اینکه با شروع هر ماه بگویید اسفندی‌جان و خردادی‌جان و آبان‌ماهی‌جان و... تولدت مبارک، اینکه از زمان تشکیل نطفه، تبریک به دنیا آمدن نوزاد را بگویید و امثالهم، بیهوده‌ترین و مضحک‌ترین و مسخره‌ترین کار عالم است. هر تبریکی در زمان خودش می‌تواند موجب شادی و شعف شود نه  در بی‌ربط‌ترین زمان ممکن!

  • موافق ۱۸ | مخالف ۳
    • פـریـر بانو
    • جمعه ۱۱ اسفند ۹۶

    زمستان است...

    نمی‌دانم چه ‌کاره است؛ نه لباس خدمات به تن دارد و نه سر و شکلش به کارگرهای دانشگاه می‌خورد؛ نه می‌شود گفت دانشجو است و نه استاد. اما همیشه هست. کنار دیوار بلند یکی از دانشکده‌ها، دو سه حلب بزرگ روغن جامد را کنار هم می‌چیند و چوب‌ها را می‌ریزد و آتش درست می‌کند. بعد می‌ایستد کنار حلب وسطی و کف دست‌هایش را می‌گیرد به سمت شعله‌ها. نگاهش می‌کنم و دستان من هم گرم می‌شود انگار... و اما نگاه عمیق او گویی در خطوط دستان زبر و مردانه‌اش به دنبال چیزیست؛ شاید به دنبال جوانی از دست رفته، آرزوهای بر باد رفته، قسط وام عقب افتاده و... نمی‌دانم! هرچه که هست نگاهش عمق و حزن را توامان دارد. دلم می‌خواهد بدانم به چه فکر می‌کند. دلم می‌خواهد دستخط روزگار را بر خطوط پیشانی‌اش بخوانم اما... هربار می‌گذرم. نگاهی به تنهایی پیرمردگونه‌اش می‌کنم، دستانم گرم می‌شود و می‌گذرم. امروز عصر هم وقتی با شانه‌های افتاده از دانشکده برمی‌گشتم و هوا سرد بود و بسیار سرد و دستانم توی جیب‌هایم یخ می‌زد، دلم می‌خواست بروم جلو، بایستم کنارش‌، کف دست‌هایم را به سمت شعله‌ها بگیرم و بگویم: مَشدی؟ از روزگارت برایم بگو...

  • موافق ۱۱ | مخالف ۰
    • פـریـر بانو
    • دوشنبه ۷ اسفند ۹۶
    عنوان وبلاگ: رمانی از سید آوید محتشم