شب است، در همه دنیا شب است، در من شب

از دسته شب‌هایی که دلم می‌خواهد بنشینم یک گوشه و سکوت کنم؛ سکوتی سنگین. و یکی کنار گوشم فقط حرف بزند؛ مثلا از شهریور و صدای پای پاییز...
  • موافق ۹ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۱۷ ]
    • פـریـر بانو
    • يكشنبه ۵ شهریور ۹۶

    Casablanca

    بیشتر بدانید❖ 

    این دومین فیلم سیاه و سفیدی است که مرا دیوانه کرده!

    یک عاشقانه در دل جنگ جهانی دوّم.

    ❖ 

    ایلسا: «دنیا داره در هم کوبیده میشه اون وقت ما عاشق شدیم!»

    ریک: «آره جدا خیلی بد موقعیه.»


  • موافق ۱۴ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۳۲ ]
    • פـریـر بانو
    • چهارشنبه ۱ شهریور ۹۶

    شدم سرگشتۀ دندانم ای دوست!

    علاوه بر انتخاب‌رشته یک‌بار دیگر دست به قلم شوید و در کتاب‌های تاریخ بنویسید او با تمام قوا تلاش کرد دندان‌هایش سالم بماند اما عاقبت شکست خورد و در سن 19 سالگی یکی از دندان‌های سمت چپیش(از آخر دومی) ذره ذره نابود شد. بنویسید او سه روز بخاطر خُرد‌ خُرد شدن نصف دندانش افسردگی گرفته‌بود. بنویسید او تا می‌آمد آب سرد یا غذای داغ بخورد، دندانش درد می‌گرفت. بنویسید او خیلی غصه خورد :(
  • موافق ۱۵ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۱۹ ]
    • פـریـر بانو
    • پنجشنبه ۲۶ مرداد ۹۶

    امون از اونایی که میگن، شهیدتون چقدر گرفته؟



    همواره در حیرتم؛ حیرت از کوته‌فکری عده‌ای جاهل که جهالت‌شان را با رنگی از نخوت بر صفحات مجازی‌ نقش‌کرده و گمان می‌کنند تعداد لایک‌ها نشان‌دهندۀ حقّانیت سخنِ دون‌شان است؛ جاهلان فرومایه‌ای که این‌روزها حسابی بازار یاوه‌گویی‌های‌شان داغ است و اسبِ سرکش زبان‌شان در حال تازیدن؛ منتشرکنندگان جملاتی از قبیل: «مگه ما بهشون گفتیم برن مدافع حرم بشن؟»، «پولشو می‌گیرن»، «خود سوری‌ها و عراقی‌ها دارن تو کانادا پناهنده میشن، اونوقت ایرانی‌ها کاسۀ داغ‌تر از آش شدن»، «من پول می‌گیرم فلان پروژه رو انجام میدم و تو پول می‌گیری امنیت مردم رو تامین کنی. منت نذار سر مردم که اگه ما نبودیم جهادالنکاح می‌کردن با خواهرتون» و بسیار سخنانی از این دست که گوش همه‌مان از آن‌ها پُر است. 

    حال سوال من این است: لحظۀ بی‌سر شدن چند؟ لحظۀ یتیم‌شدن فرزند چند؟ لحظۀ داغ‌دیدن مادر چند؟ کدام بشر دوپایی حاضر است فقط و فقط بخاطر پول به جهنم‌ترین نقطۀ عالم برود؟ جایی که بریدن سر، بازی ایّام‌شان است؛ جایی که انسانیّت به شنیع‌ترین شکل ممکن به تاراج رفته‌است؛ جایی که تجاوز سرگرمی لذت‌بخشی‌است؛ جایی که کودک دو ساله را مقابل خواهر و برادر شش ساله‌اش پوست می‌کَنند. می‌بینید؟ حتی گفتن از این جهنم‌ترین نقطۀ عالم قلب آدمی را چاک می‌زند. چه‌کسی حاضر است به خاطر پول در مقابل اینگونه دَدمنشانِ لعینی بایستد؟ دل از خانه کندن به منظور دفاع از موطن خویش و مبارزه با چنین وحوشی تنها از دست کسانی برمی‌آید که پا فراتر از دنیا و مادیّات گذاشته باشند نه هر علاف و بیکاری که هوس پول گرفتن به سرش بزند! 

    و حالا احمقی که آرامشش را از همین مدافعین دارد مضحک‌ترین قیاس عالم را می‌‌کند. پروژه؟ در کدام پروژه جانت را نثار می‌کنی؟ در کدام پروژه جگرگوشه‌ات را می‌گذاری و به جایی می‌روی که هیچ‌کس انتظار زنده برگشتنت را ندارد؟ بی‌لیاقت نباشید مردم. نمک‌نشناس نباشید مردم. قدر بدانید، قدر بدانید تمام کسانی را که در سخت‌ترین شرایط، جان بر کف به دلِ حادثه می‌زنند تا دشمن را قبل از رسیدن به خاک سرزمینتان سرکوب کنند و این کاسۀ داغ‌تر از آش شدن نیست؛ جنگ نیابتی است. مطمئن‌باشید اگر رادمردان این سرزمین با ارادۀ پولادین و رشادت بی‌نظیرشان در بلاد همسایه نجنگند، روزی دشمن در سرزمین خودتان آنچنان بلایی به سرتان می‌آورد که روزی هزاربار از به دنیا آمدنتان پشیمان شوید!

  • موافق ۱۳ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۱۸ ]
    • פـریـر بانو
    • چهارشنبه ۲۵ مرداد ۹۶

    پرسه در اوراق...

    بسیاری از کسان که برای نخستین‌بار دست به نگارش داستان کوتاه می‌زنند و نیز آنان که با ادبیات سروکار دارند نمی‌دانند داستان کوتاه چیست. شاید این گفته اغراق‌آمیز بنماید اما حقیقتی است و این خود بدان معنی‌ است که بسیاری از مبتدیان این فن «فرم» اثری را که می‌خواهند بیافرینند نمی‌شناسند و نتیجۀ این ناآشنایی هم البته جز ناکامیابی نیست. نویسنده‌ای که بدین‌سان با هدف خویش بیگانه است ممکن است سرانجام طرحی یا قصه‌ای یا بیوگرافی مختصری یا فانتزی ساده‌ای یا رمانچه‌ای بپردازد. داستان کوتاه قصه نیست؛ طرح نیست، رمان یا رمانچه نیست. داستان کوتاه اثری است کوتاه که در آن نویسنده به یاری یک طرح منظم شخصیتی اصلی را در یک واقعۀ اصلی نشان می‌دهد و این اثر بر روی هم تاثیر واحدی را القاء می‌کند. داستان کوتاه را می‌توان به یاری خصوصیات زیر از دیگر آثار بازشناخت: طرح منظم و مشخصی دارد. یک شخصیت اصلی دارد. این شخصیت در یک واقعۀ اصلی ارائه می‌شود. در «کلّی» که همۀ اجزاء آن باهم پیوند متقابل دارند شکل می‌بندد. تاثیر واحدی را القاء می‌کند. کوتاه است.


    هنرداستان نویسی. ابراهیم یونسی. انتشارات نگاه

  • موافق ۲۱ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۲۸ ]
    • פـریـر بانو
    • دوشنبه ۲۳ مرداد ۹۶

    در کتاب‌های تاریخ بنویسید او خودش برای خودش انتخاب‌رشته کرد :دی

  • موافق ۱۴ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۴۱ ]
    • פـریـر بانو
    • شنبه ۲۱ مرداد ۹۶

    آنچه در همۀ عروسی‌ها بر من می‌گذرد!

    از خانم‌های جوان و غیرجوان و حتی نوجوان مجالس عروسی خواهشمندیم اگر یک نفر را دیدند که حجابش رعایت شده و آرایشی نکرده اینقدر ضایع نگاهش نکنند. این یک نفر نه متحجر است و نه عقب‌افتاده و نه بی‌سواد و نه از پشت کوه‌ آمده! این یک نفر فقط علاقه‌ای به خالی کردن یک کلیو لوازم آرایشی روی صورتش ندارد و لزومی نمی‌بیند چون مجلس زنانه است حتما شالش را بردارد. مخصوصا که شما عزیزان دل مثل خبرنگار اعزامی باشگاه خبرنگاران از ابتدا تا انتهای مجلس مشغول فیلم و عکس گرفتنید!


     یکی از مشکلات من توی عروسی‌ها شناختن دیگران است. باور کنید با این حجم از آرایش نمی‌شود شناختشان :|

     یادش بخیر یک زمانی هم عروس با بقیۀ خانم‌های توی مجلس فرق داشت :|

  • موافق ۱۸ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۴۳ ]
    • פـریـر بانو
    • شنبه ۲۱ مرداد ۹۶

    میک هارته اینجا بود

    ❖ بیشتر بدانید❖ 


    این کتاب دو نکتۀ مهم را به ما گوشزد می‌کند. اوّل اینکه هنگام دوچرخه‌سواری(یا موتورسواری) کلاه ایمنی فراموش نشود! دوم اینکه مرگ عزیزان گرچه دلخراش است اما زندگی ادامه دارد و باید علاوه بر عزیزِ از دست رفته به فکر زنده‌ها هم باشیم و دنیای‌مان را تعطیل نکنیم. به نظر من کتاب فوق‌العاده یا خیلی‌خوبی نیست اما خوب است و باتوجه به حجم کم‌اش(80صفحه) ارزش یک‌بار خواندن را دارد :)

    عکس: حریر

  • موافق ۹ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۷ ]
    • פـریـر بانو
    • جمعه ۱۳ مرداد ۹۶

    فوتوشاپ چیست؟

    ندا آمد که: «عزیزدل!»


    اولین تجربۀ کار با فوتوشاپ. بگو ماشالله :دی

  • موافق ۱۲ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۳۰ ]
    • פـریـر بانو
    • پنجشنبه ۱۲ مرداد ۹۶

    یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان

    جا دارد همین اول صبحی سلامی عرض‌کنیم خدمت آن دسته از عزیزان که خودشان را خواهرزادۀ خدا می‌دانند؛ همان‌هایی که صبح و ظهر و شب رو به قبله خم و راست می‌شوند و مع هذا وقتی یک نقاش، بنّا، نجّار و کارگر در خانه‌شان کار می‌کند یک تومن از دوتومن درآمد حاصل عرق ریختنش را بسان آب خوردنی می‌خورند و لابد پیش خودشان فکر می‌کنند به بهشت هم می‌روند!


    ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی/ کین ره که تو می‌روی به ترکستان است

    (سعدی)

  • موافق ۱۱ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۲۰ ]
    • פـریـر بانو
    • پنجشنبه ۱۲ مرداد ۹۶
    عنوان وبلاگ: رمانی از سید آوید محتشم