پست فاقد محتوا!

حس دلتنگی عمیقی نسبت به شماها دارم؛ نسبت به همهٔ کسانی که از ابتدای آبان‌دخت تا امروز حریربانو با من بوده‌اند، نسبت به کسانی که خیلی وقت است خاموش‌اند، نسبت به تو؛ تویی که داری واژه‌های افسارگسیختهٔ از دل‌ برآمده‌ام را می‌خوانی و می‌رسی به این نقطه. 

  • موافق ۲۲ | مخالف ۲
  • نظرات [ ۵۹ ]
    • פـریـر بانو
    • يكشنبه ۲۷ خرداد ۹۷

    ما دخترها بی‌نظیریم! :))

    اولی: دیگه بسه خب! پاشو. چقدر می‌خوابی؟

    دومی: یعنی من حق ندارم دوساعت بعدازظهر بخوابم؟

    اولی: همونقدر که تو حق داری از این اتاق استفاده کنی من هم دارم. به‌خاطر خواب تو الان یه ساعته تو این گرما تو آشپزخونه‌ام و دارم می‌رقصم. جونم در اومد. دیروز هم نتونستم برقصم امروز هم که اینطور. بسه دیگه!

    دومی: یعنی الان وسط امتحانات باید برقصی؟ اینقدر مهمه؟

    اولی: بله برای من مهمه!

    #همسایه‌های_خوابگاهی 

    #خاطرات_دانشجویی #رقص_هندی

  • موافق ۱۳ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۵۲ ]
    • פـریـر بانو
    • شنبه ۲۶ خرداد ۹۷

    مبارکتون باشه این شادی‌ها...

    عجب هوایی دارد امشب! پنجره را باز گذاشته‌ام و نسیم شبانهٔ بهاری‌ سرخوش از این فرصت طلایی، گاه و بی‌گاه سرک می‌کشد توی اتاق. بازی‌اش گرفته انگار! می‌چرخد و برگ‌های زردِ روی دیوار را تکان می‌دهد، پشه‌ها را هل می‌دهد به این‌طرف و آن‌طرف، بعد به شیطنت‌هایش می‌خندد و از پنجره می‌زند بیرون و چند دقیقه بعد دوباره می‌آید. میان بازیگوشی‌های او، صدای محو و کمرنگ بوق‌های پشت سر هم و ریتمیک ماشین‌ها به گوش می‌‌رسد؛ برعکس صدای جیغ‌کشیدن و خندیدن و «ایران ایران» گفتنِ واضح و پررنگ چندنفر از بچه‌ها که توی حیاط‌ خوابگاه‌اند. عجب هوایی دارد امشب! انگار به همه‌جا عطر شادی پاشیده‌اند. گروه‌های مجازی هم پر از شور و شوق است؛ یکی به‌خاطر جیغ کشیدن زیاد صدایش گرفته، یکی بعد از دو ساعت فهمیده گل‌ بازی گل به خودی بوده و می‌خندد، یکی از توی خیابان وویس می‌فرستد و می‌گوید جام جهانی یعنی همین و چقدر چسبید، یکی از شور و شوقِ در و همسایه می‌گوید و آن یکی دلش برای بازیکن مراکش می‌سوزد. عجب هوایی دارد امشب! من هم نشسته‌ام روی تخت و کتاب شرح قصاید ناصرخسرو جلویم باز است. نه بازی را دیدم و نه شور و شوق بعد از آن را چشیدم، نه خوابگاه تلوزیونش روشن شد و نه وای‌فای جواب داد، نه همراه‌اول بستهٔ اینترنتش فعال شد و نه ایرانسل، نه برنامهٔ لنز باز شد و نه... با کله سقوط می‌کنم روی پتوی گلبافت و بی‌حرکت می‌مانم. عجب هوایی دارد امشب!

  • موافق ۷ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۱۸ ]
    • פـریـر بانو
    • جمعه ۲۵ خرداد ۹۷

    زنگ فارسی؛ جلسهٔ دوم: فاصله و نیم‌فاصله در خط فارسی

    بخش اول: توضیحاتی پیرو پست قبل
    یک: می‌خواستم پست‌ها رو با همون لحن و زبان پست قبل بنویسم اما پشیمون شدم؛ چون می‌شه مثل مباحث خشک کتاب درسی و حوصله‌اتون سر می‌ره. از این به بعدش رو به زبان محاوره و با لحنی صمیمی‌تر ادامه می‌دیم. ؛)
    دو: پست‌های من توضیح کامل و جامع از مباحثی که گفته‌ می‌شه نیست؛ یه توضیح خلاصه‌وار و کلیه. بعد از اینکه پست جلسهٔ اول رو گذاشتم دوستانی اومدن و گفتن که تکراریه و قبلا هم تعدادی از بلاگرها کامل به این موضوع پرداختن و... . خب مشکلی نیست. من هم می‌خوام این کار رو انجام بدم و اگر قرار باشه یه نفر چیز جدیدی از پست‌های من یاد بگیره حاضرم برای همون یه نفر وقت بذارم و بنویسم. و اگر دوستان قبلا به این موضوعات پرداختن خوشحال می‌شم لینکش رو برام بفرستین تا تو پست‌هام بذارم‌ که هرکس دوست‌داشت بره و توضیحات کامل‌تر رو اونجا بخونه. هدفم از اینکه نمی‌خوام با جزئیات و طولانی بنویسم اینه که راه رو نشون بدم. اونی که دوست داشته‌باشه پی‌اش رو می‌گیره و اونی که دوست‌نداشته‌باشه نه! چندروز پیش‌ که داشتم با دوست عزیز و هنرمندی در مورد کتاب دستور خط صحبت می‌کردم، حرف قشنگی بهم زد. گفت: «کتاب رو باید خرید و خوند و فقط معرفی کرد. کسی که دوست‌داشته‌باشه پیشرفت کنه می‌ره سراغش.»

    بخش دوم: آموزش فاصله و نیم‌فاصله
    توضیح فاصله و نیم‌فاصله در کتاب دستور خط فارسی:
    «فاصله‌گذاری میان کلمات امری ضروری‌ است که اگر رعایت نشود طبعاً سبب بدخوانی و ابهام معنایی می‌شود. در نوشته‌های فارسی دو نوع فاصله وجود دارد: «برون کلمه» و «درون‌کلمه». 
    فاصلهٔ برون‌کلمه یا فاصلهٔ یک‌حرفی، فاصله‌گذاری میان کلمه‌های یک جمله یا عبارت است، مانند: یکی از صاحبدلان سر به جِیبِ مراقبت فرو برده بود.
    فاصلهٔ درون‌کلمه یا نیم‌فاصله، فاصله‌گذاری میان اجزای ترکیب و کلمات است، مانند: ورود، آزادمرد، می‌روم.»

    ما تو نوشتارمون به طور معمول از فاصله استفاده می‌کنیم. مثلا همین نوشته که فاصلهٔ کلمات توش به راحتی دیده می‌شه. حالا نیم‌فاصله چیه؟ نیم‌فاصله نصفِ یک فاصلهٔ معمولیه و تو مواردی به کار می‌ره که دو کلمه از هم جدا می‌شن اما نه با فاصلهٔ معمولی و آشکار؛ بلکه با فاصلهٔ درون‌کلمه‌ای و نامرئی. یعنی کلمه‌ها به هم چسبیدن‌ ولی در عین حال نچسبیدن! همینقدر فلسفی. :| :)) بذارین یکم دقیق شیم و مورد موردی بررسی کنیم. چه زمانی از نیم‌فاصله استفاده می‌شه؟
  • موافق ۵ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۱۹ ]
    • פـریـر بانو
    • پنجشنبه ۲۴ خرداد ۹۷

    جام جهانی چشم‌هات!

    در آغوشم می‌گیری؛ سخت و مردانه. دلم می‌لرزد؛ یک‌ریز و عاشقانه و زنانه. می‌گویم: «هستی؟» می‌گویی: «هستم.» می‌گویم: «تا کجا؟» می‌گویی: «تا ندارد.» می‌گویم: «این حرف‌ها مال شاعرمسلک‌هاست؛ مال آدم‌های پروانه‌ای.» می‌خندی و می‌گویی: «یعنی خودت؟» می‌گویم: «من هستم تا زمانی که نفس بکشی. هر دوست‌داشتنی «تا» دارد.» سرت را به عقب می‌بری. در چشمان دریایی‌ات طوفان است. خیره می‌شوم به نی‌نی‌ لرزان چشم‌هایت، خیره می‌شوی به قهوهٔ گرم چشم‌هایم. می‌گویی: «یعنی بعدِ من می‌روی با...» گوشهٔ لبم را می‌گزم و با انگشت اشاره‌، مهر سکوت می‌زنم به لبت. دریا هنوز هم متلاطم است. با نگاه، بوسه می‌زنم به گوشهٔ پلک‌هایت و نجوا می‌کنم: «آنچه مرا زنده نگه می‌دارد، هوا نیست؛ نفس‌های توست مرد من.» و ضرب‌آهنگ قلبت بالا می‌گیرد. لبخند می‌زنم، لبخند می‌زنی. دریا آرام گرفته. می‌گویم: «فوتبال امروز فراموشت نشود.» می‌گویی: «بشود یا نشود مهم نیست؛ مهم این است دروازهٔ دلم باز شده، تو بی‌رحمانه خودت را گل کرده‌ای و حالا پیروز میدانی.» می‌خندم و لبخند روی صورتت عمیق می‌شود. توی دلم می‌گویم: «خبر نداری که من عمریست در جام جهانی چشمانت خودم و دلم را باخته‌ام.»


    :: این یک چالش است.

    :: ممنون از آووکادوی عزیز و دعوت‌اش.

    :: به رسم آنچه گفته‌ایم دعوت می‌کنم از ف.ن و حاج‌مهدی! :)

  • موافق ۲۱ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۳۶ ]
    • פـریـر بانو
    • يكشنبه ۲۰ خرداد ۹۷

    وقتی دلبر می‌خنده!

    خندهٔ گرمی کرد و این خندهٔ او می‌توانست تمام دنیا را گرم کند و اگر تمام مردم دنیا می‌توانستند او را ببینند، در یک آن، همهٔ جنگ‌ها، خصومت‌ها و دشمنی‌های روی کرهٔ زمین از بین می‌رفت یا دست‌کم یک آتش‌بس بسیار طولانی اعلام می‌شد.


    دختر پرتقالی، یوستاین گاردر

  • موافق ۲۵ | مخالف ۲
  • نظرات [ ۳۲ ]
    • פـریـر بانو
    • چهارشنبه ۱۶ خرداد ۹۷

    زنگ فارسی؛ جلسهٔ اول: مقدمه و توضیح.

    از آنجا که مطالعهٔ کتب مختلف، پیرامون «نگارش صحیح خط فارسی» برای همه ممکن نیست و خواندن یک‌بارهٔ حجم زیاد قواعد و ضوابط آن از حوصله خارج است، تصمیم گرفتم به عنوان عضو کوچک و نوپایی از خانوادهٔ بزرگ «زبان و ادبیات فارسی» قدمی در مسیر گسترش درست‌نویسی بردارم و سلسله‌پست‌هایی با عنوان «زنگ فارسی» برای شما بلاگران اهل قلم و علاقه‌مندان به این امر، منتشر کنم. در هر پست بسته به آسانی و دشواری قواعد، چهار یا پنج قاعده ذکر می‌شود تا هم به مرور بیاموزیم و هم خسته نشویم. منبع مورد استفاده کتاب دستور خط فارسی مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی است و مطالب پست‌ها برشی از این کتاب است. پیش از شروع آموزش قواعد، لازم است بدانیم:
    دستور خط چیست؟
    خط چهرهٔ مکتوب زبان است و همان‌گونه که زبان از مجموعهٔ اصول و قواعدی به نام «دستور زبان» پیروی می‌کند، خط نیز باید پیرو اصول و ضوابطی باشد که ما مجموع آن اصول و قواعد را «دستور خط» نامیده‌ایم.
    چرا باید درست بنویسیم؟
    از آنجا که خط در تأمین و حفظ پیوستگی فرهنگی نقش اساسی دارد، نباید شیوه‌ای برگزید که چهرهٔ خط فارسی به صورتی تغییر کند که مشابهت خود را با آنچه در ذخایر فرهنگی زبان فارسی به جا مانده‌است به کلّی از دست بدهد و در نتیجه متون کهن برای نسل کنونی نامأنوس گردد و نسل‌های بعد در استفاده از متون خطی و چاپی قدیم دچار مشکل جدّی شوند و به آموزش جداگانه محتاج باشند.

    از آنجا که مبحث فاصله و نیم‌فاصله از نکات مهم نگارش زبان فارسی است و در بخش جدانویسی و پیوسته‌نویسی کلمات با آن سر و کار داریم، پیش از شروع قواعد خط فارسی، در پست بعدی و جلسهٔ دوم آموزشمان، در این‌باره سخن خواهم‌گفت.

  • موافق ۸ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۳۷ ]
    • פـریـر بانو
    • چهارشنبه ۱۶ خرداد ۹۷

    پانزده دلیل کوچک شادی...

    مهدیس عزیز لطف کرد و من رو به چالشی دعوت کرد. دیر شد ولی چون قول دادم باید پست می‌ذاشتم. دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است و این حرف‌ها دیگه! :دی


    پونزده دلیل کوچیک که باعث خوشحال شدنم می‌شن:

    ۱. گشت و گذار تو طبیعت؛ دریا و جنگل و کوه. 

    ۲. نوشتن یه داستان یا شعر خوب.

    ۳. محکم بغل کردن کسانی که دوستشون دارم.

    ۴. رسیدن پرتقال و آلوچه و توت‌فرنگی.

    ۵. دیدن ساز زدن یکی از نزدیک.

    ۶. هدیه‌گرفتن.

    ۷. دیدارهای وبلاگی.

    ۸. کشیدن یه نقاشی خوب.

    ۹. وقتی یه نوزاد انگشت کوچیکه‌ی دست راستم رو بگیره تو مشت‌ فسقلیش.

    ۱۰. دیدن ماشین عروس و چهره‌های خندون عروس و دوماد توش.

    ۱۱. سر و سامون گرفتن جوون‌ها.

    ۱۲. نفس کشیدن دایی‌هام.

    ۱۳. نشستن سر کلاس استاد عین و ف و عین.

    ۱۴. خدا رو داشتن.

    ۱۵. زنده و سالم بودن خودم و خانواده...


    :: تا حالا فکر کردین به این قضیه؟ به اینکه چه چیزی خوشحالتون می‌کنه؟ چه چیزی بهتون حس خوب می‌ده؟ آره؟ اگه دوست داشتین دلیل‌های کوچیک و رنگی‌رنگیتون رو به ما هم بگین. :)

  • موافق ۱۱ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۲۴ ]
    • פـریـر بانو
    • سه شنبه ۱۵ خرداد ۹۷

    یا رفیق من لا رفیق له...

    نشسته‌ام توی اتاق. صدای مامان و آقای توی تلوزیون می‌آید که جوشن کبیر می‌خوانند. بغضی روی دلم جا خوش کرده و گلویم سنگین است. دارم فکر می‌کنم این همه سال شب‌های قدر اشک ریختیم و دعا خواندیم و توبه کردیم که چه؟ نه آدم شدیم و نه از کارهایمان دست کشیدیم. دعاها را خواندیم و استغفار‌ها را کردیم و بعد از چند روز فراموشمان شد. شدیم همان آدم سابق با همان نقاط تاریک زشت درونمان و آب از آب تکان نخورد. هزار غلط اضافه را تکرار کردیم، دروغ گفتیم، غیبت کردیم، گند زدیم و... . اگر قرار است همانی که بودیم باشیم، این گریه‌زاری‌ها و توبه‌کردن‌ها چه سودی دارد؟ چرا فقط همین چند شب یادمان می‌افتد خدا داریم؟ چرا همین چند شب که یادمان می‌افتد خدا داریم، فقط ازش چیز میز می‌خواهیم؟ هم ما را ببخشد، هم دعای فک و فامیل و دوست و آشنا را مستجاب کند، هم به مشکلات ما و مملکت و جهان رسیدگی کند و... . چرا؟ اصلا چرا این خدا از دست ما خسته نمی‌شود؟


    پی‌نوشت: البته که این شب‌ها ارزشمند است. عبادت‌هایتان قبول درگاه حق. ما را هم بابت کارهای کرده و نکرده حلال کنید. التماس دعا...

  • موافق ۱۲ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۲۳ ]
    • פـریـر بانو
    • دوشنبه ۱۴ خرداد ۹۷

    از گوشه و کنار دنیای مجازی!

    دوست عزیزی پیام داده‌بود:

    «منم نشسته به حرمان در التهاب کویر

    تو  از طراوت باران بگو برام، حریر...»

    قشنگه نه؟ لبخند گنده‌ای نشست رو لبم. خواستم شعری نگم؛ دیدم نمی‌شه، حیفه، گرچه می‌شه یه شعر کوششی ولی حیف بود اگر چیزی نمی‌نوشتم. با خودم گفتم برم تو وزن «مَفعولُ مَفاعیلُ مَفاعیلُ فَعولُن» و بدون بالا و پایین کردن وزن و اینکه آیا هجاها درستن یا نه فی‌البداهه براش نوشتم:

    بگذار بگویم به تو از باد شمالی

    از طرح لطیف گل نارنج به قالی

    از نم‌نم باران و مه صبح و طراوت

    از عطر سپیدار و گلِ چای و سلامت

    از مستی امواج خزر بر تن ساحل

    یا خود که شدم گیج از این طرح و شمایل

    اینجا همه خوب‌اند و جهان باغ بهشت است

    تنها غم ما شالی و هنگامه‌ی کشت است

    در محفل بارانی ما جای تو خالی

    تقدیم تو تصویری از این بزم شمالی...

    :: می‌شه ازش یه شعر بلندتر و جون‌دارتر در آورد، نه؟ :)

  • موافق ۲۳ | مخالف ۱
  • نظرات [ ۲۵ ]
    • פـریـر بانو
    • يكشنبه ۱۳ خرداد ۹۷
    عنوان وبلاگ: رمانی از سید آوید محتشم