آنچه در همۀ عروسی‌ها بر من می‌گذرد!

از خانم‌های جوان و غیرجوان و حتی نوجوان مجالس عروسی خواهشمندیم اگر یک نفر را دیدند که حجابش رعایت شده و آرایشی نکرده اینقدر ضایع نگاهش نکنند. این یک نفر نه متحجر است و نه عقب‌افتاده و نه بی‌سواد و نه از پشت کوه‌ آمده! این یک نفر فقط علاقه‌ای به خالی کردن یک کلیو لوازم آرایشی روی صورتش ندارد و لزومی نمی‌بیند چون مجلس زنانه است حتما شالش را بردارد. مخصوصا که شما عزیزان دل مثل خبرنگار اعزامی باشگاه خبرنگاران از ابتدا تا انتهای مجلس مشغول فیلم و عکس گرفتنید!


 یکی از مشکلات من توی عروسی‌ها شناختن دیگران است. باور کنید با این حجم از آرایش نمی‌شود شناختشان :|

 یادش بخیر یک زمانی هم عروس با بقیۀ خانم‌های توی مجلس فرق داشت :|

  • موافق ۱۸ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۴۳ ]
    • פـریـر بانو
    • شنبه ۲۱ مرداد ۹۶

    میک هارته اینجا بود

    ❖ بیشتر بدانید❖ 


    این کتاب دو نکتۀ مهم را به ما گوشزد می‌کند. اوّل اینکه هنگام دوچرخه‌سواری(یا موتورسواری) کلاه ایمنی فراموش نشود! دوم اینکه مرگ عزیزان گرچه دلخراش است اما زندگی ادامه دارد و باید علاوه بر عزیزِ از دست رفته به فکر زنده‌ها هم باشیم و دنیای‌مان را تعطیل نکنیم. به نظر من کتاب فوق‌العاده یا خیلی‌خوبی نیست اما خوب است و باتوجه به حجم کم‌اش(80صفحه) ارزش یک‌بار خواندن را دارد :)

    عکس: حریر

  • موافق ۹ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۷ ]
    • פـریـر بانو
    • جمعه ۱۳ مرداد ۹۶

    فوتوشاپ چیست؟

    ندا آمد که: «عزیزدل!»


    اولین تجربۀ کار با فوتوشاپ. بگو ماشالله :دی

  • موافق ۱۲ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۳۰ ]
    • פـریـر بانو
    • پنجشنبه ۱۲ مرداد ۹۶

    یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان

    جا دارد همین اول صبحی سلامی عرض‌کنیم خدمت آن دسته از عزیزان که خودشان را خواهرزادۀ خدا می‌دانند؛ همان‌هایی که صبح و ظهر و شب رو به قبله خم و راست می‌شوند و مع هذا وقتی یک نقاش، بنّا، نجّار و کارگر در خانه‌شان کار می‌کند یک تومن از دوتومن درآمد حاصل عرق ریختنش را بسان آب خوردنی می‌خورند و لابد پیش خودشان فکر می‌کنند به بهشت هم می‌روند!


    ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی/ کین ره که تو می‌روی به ترکستان است

    (سعدی)

  • موافق ۱۱ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۲۰ ]
    • פـریـر بانو
    • پنجشنبه ۱۲ مرداد ۹۶

    تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران و سیمور: پیشگفتار

    بیشتر بدانید

    یکی از مزیت‌های کتاب خواندن این است که از زندگی خود دور شده و غرق دنیای جدیدی می‌شوی که می‌تواند تو را از همۀ دغدغه‌ها و مکافاتت دور کند. امروز برای خواندن کتاب روز مناسبی بود هرچند جملات بلند و پرحرفی بادی گلس رسما دیوانه‌ام کرد و حین خواندن کتاب به شدت با این حرفش موافق بودم: «می خواهی برایمان بگویی برادرت چه شکلی بود، ما این تحلیل‌های لعنتی و مزخرفات چسبناک را نمی‌خواهیم!» البته با اینکه رسما جان آدم بالا می‌آید تا حرفش را تمام کند، در این جان بالا آمدن لذتی هم وجود دارد. آنقدر که دلت می‌خواهد دوباره بخوانی و از طرفی وحشت می‌کنی که بخواهی دوباره بخوانی :|


    ❖ اگر تابحال از سلینجر اثری نخوانده‌اید پیشنهاد می‌شود ابتدا از این سه کتاب شروع کنید: این، این و این :)

     ضمنن اگر دوست دارید بدانید سلینجر کیست حتما این مستند را ببینید.

    عکس: حریر

  • موافق ۸ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۲۳ ]
    • פـریـر بانو
    • سه شنبه ۱۰ مرداد ۹۶

    التماس دعا!


    مثل وقتی که ضربه‌ای محکم به سرت می‌خورد و هی با هول و لبخند به همه می‌گویی: «خوبم خوبم!»
    و چند دقیقۀ بعد به کما می روی...


    تا خَرمَنَت نَسوزَد، اَحوالِ ما نَدانی...
     سعدی

    عکس: امیرعلی.ق
  • موافق ۱۵ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۱۹ ]
    • פـریـر بانو
    • سه شنبه ۱۰ مرداد ۹۶

    یک نوشتۀ یهویی!

    عنوان: در انتخاب تجربه‌های جدید دقت بنُمایید!


    همۀ ما در زندگی حداقل یک‌بار دلمان خواسته کاری را انجام دهیم که تابحال تجربه نکرده‌ایم. این مسئله برای من و صادق هم پیش آمد. صادق به قول آبجی کوچیکه رفیق جون‌جونی من است و از عصر دایناسورها تا کنون باهمیم. در عشق و معرفت ما به همدیگر همین بس که من عاشق بوی جوراب‌های اویم که همیشه عطردل انگیز سگ‌دریایی مُرده می‌دهد و او عاشق صدای عاروق بنده! بعله! در همین حد عاشقانه و عارفانه!

    حالا برویم سراغ اصل مطلب و آن بعدازظهر ننه‌مرده‌ای که صادق دوان دوان و شیهه‌کشان آمد پیش من که: «مَمّد فلانی افتاده تو دردسر باید بریم کمک‌اش!»

  • موافق ۱۱ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۲۷ ]
    • פـریـر بانو
    • يكشنبه ۸ مرداد ۹۶

    فرانی و زویی

    بیشتر بدانید ❖ 


    عالی! و دیگر هیچ...

    خدایا! دلم می‌خواست زویی را از کتاب بکشم بیرون و بغلش کنم. لعنتی! چقدر خوب حرف میزد...

  • موافق ۱۴ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۲۹ ]
    • פـریـر بانو
    • پنجشنبه ۵ مرداد ۹۶

    این پست را با آهنگش بخوانید...

    دلم برای این خانه تنگ است؛ برای بوی کاهگل‌اش، برای لحاف و زیراندازهای سنگینش که رسماً نفس کشیدن را برایم سخت می‌کرد، برای بخاری هیزمی‌ای که گوشۀ خانه بود و من و مرتضی یک‌بار آنقدر زغال‌هایش را فوت کردیم که رنگ صورتمان به کبودی رفت. دلم تنگ است؛ تنگِ یک استکان چای از دست عزیزکوهی، تنگِ آن ظهری که مرتضی نبود و من با خیال راحت نشستم پیش مَش عباس و عزیزکوهی و بهم جگرسرخ شده تعارف‌کردند. دلم تنگ دیدن مش عباس مهربان است؛ مش عباسی که وقتی می‌خندید دندان‌های یکی در میانش هویدا می‌شد. دلم تنگ کودکی‌هایی‌ست که آرزو می‌کردم برویم آنجا؛ که برویم و یکهویی خنکی هوای کوه بغل‌مان کند، که یخ کنم و مامان چادرش را بپیچد دورم. دلم برای صبح‌هایی تنگ است که با چشمان پف کرده می‌رفتیم لبِ حوض و از سرمای آب لرزمان می‌گرفت، برای صبحانه و پنیرهای شور سر سفره و نان تنوری، برای بوی بخاریِ هیزمی، برای گرمایش، برای دعاهای مَش‌ عباس، برای رودخانۀ آن حوالی و صدای جوش و خروشش. دلم تنگ است؛ تنگِ یک استکان چای از دست چروک‌خورده و مردانۀ عزیزکوهی...


    هردو رفته‌اند. خیلی وقت است که رفته‌اند. دیگر عزیزکوهیِ مرتضی نیست تا بخاطر اذیت کردن مرغ‌هایش دعوایمان کند، دیگر مش عباسِ لاغروی دوست‌داشتنی نیست تا آن کت گشاد سبز رنگ را بپوشد و توی خانه بزند زیر آواز که: گِتِه اِی همدم جان...(آهنگ)

  • موافق ۱۷ | مخالف ۰
  • نظرات [ ۳۰ ]
    • פـریـر بانو
    • دوشنبه ۲ مرداد ۹۶

    دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل و هشتم

    بیشتر بدانید

    در نگاه اول شاید خوشتان نیاید! و حتی پس از خواندن داستان اول بگویید: خب که چی؟ اما رفته‌رفته مجذوب دنیایی می‌شوید که سلینجر برایتان خلق کرده. آنقدر مجذوب که پس از پایان کتاب دلتان می‌خواهد دوباره مرورش کنید :) از مجموعۀ 9 داستان این کتاب داستان‌های یک روز خوش برای موزماهی، انعکاس آفتاب بر تخته‌های بارانداز، تقدیم به ازمه با عشق و نکبت، دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل و هشتم و تدی را دوست‌تر داشتم :)

  • موافق ۱۵ | مخالف ۲
  • نظرات [ ۵۴ ]
    • פـریـر بانو
    • پنجشنبه ۲۹ تیر ۹۶
    عنوان وبلاگ: رمانی از سید آوید محتشم